تبليغاتX
تا بیکران

تا بیکران
مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه
قالب وبلاگ

چاقو، چوب و چماق، گلوله یا تصادف عمدی؟ شما که از روی خشم درگیر یک نزاع خیابانی می‌شوید، کدام را برای مردن انتخاب می‌کنید؟ اگر فکر می‌کنید طرح این سوال بی معنی است بهتر است بدانید در دهه هشتاد، بیش از 11 هزار نفر در کشورمان به همین دلیل، جان خود را از دست داده‌اند و در یک سال اخیر 69.3 درصد از قتل‌ها بدون برنامه‌ریزی قبلی و در اثر یک حادثه ناخواسته به دلیل ناتوانی در کنترل خشم رخ داده است.

در این میان تعداد مراجعه كنندگان به مراكز پزشكی قانونی استان همدان که سال گذشته بعد از استان‌های اردبیل و کرمانشاه، رکورد دار تعداد پرونده‌های نزاع در کشور بود، در 6 ماهه اول سال 90 با 4.2 درصد افزایش به 10هزارو 556 نفر رسید. دلیل اصلی این مراجعه‌ها آسیب‌های ناشی از نزاع‌های فردی و دسته جمعی بوده است.

سال گذشته 17هزار و 245 نفر در استان همدان به علت نزاع به مراکز پزشکی قانونی مراجعه کردند و در سه سال اخیر تاکنون بیش از 50 نفر در این استان در جریان نزاع جان خود را از دست داده اند.

نزاع‌های خونین در اسدآباد

یکی از نمونه‌های خونین نزاع در همدان، نزاع‌های طایفه‌ای در شهرستان اسدآباد است که با بهانه‌های کوچک آغاز می‌شود و آسیب‌های بزرگی به خانواده‌های ساکن در این شهرستان می‌رساند.

خرداد ماه امسال نزاع دسته جمعی به دلیل اختلاف بر سر آب کشاورزی در روستای خاکریز این شهرستان عده زیادی را به دردسر انداخت. در اثر این درگیری پنج نفر بر اثر اصابت چوب و چماق، پنج نفر بر اثر اصابت گلوله سلاح شکاری و دو نفر نیز بر اثر تصادف عمدی به شدت مجروح شدند و یک نفر نیز بر اثر شدت جراحات وارد شده درگذشت.

درگیری خونین 50 نفری در این شهرستان در خرداد سال 87 به خاطر اختلاف بر سر معامله موتورسيكلت یکی از نمونه‌های تاسف برانگیز نزاع است که با کشته شدن 2 نفر و زخمی شدن دست کم 6 نفر از جمله دو نفر از پرسنل نیروی انتظامی پایان یافت.اردیبهشت سال 85 نیز نزاع دسته جمعي دو طايفه موسوم به مولوي و فلاح در روستاي گذركچين شهرستان اسدآباد يك كشته و هفت مجروح بر جاي گذاشت که دستگیری ۱۹ نفر را نيز به دنبال داشت.

علت اين درگيري اختلاف‌هاي گذشته اين دو طايفه بر سر عدم پرداخت ديه مربوط به يك قتل بود كه سه سال قبل اتفاق افتاده بود.

گاهی اختلافات قومي و درگيري‌هاي طايفه‌اي چنان در جامعه ریشه می دواند که هر از گاهی با بهانه‌های کوچک، زخم کهنه انتقام دهان باز می‌کند، عده‌ای را به کام مرگ می‌کشاند و گروهی دیگر ا آواره می کند تا جایی که بستگان دو طرف نزاع از ترس انتقامی دیگر منازل خود را تخلیه می‌کنند و از محل زندگی خود دور می‌شوند.

کاهش قدرت تحمل

این روزها اگر بر خود مسلط نباشیم هر بهانه‌ای از رقابت برای جای پارک اتومبیل گرفته تا یک تصادف و تذکر ناچیز می‌تواند دلیل آغاز نزاعی دیگر باشد.به گفته سعید گلستانی معاون اجتماعی و پیشگیری از وقوع جرم دادگستری استان همدان اکنون ضرب و جرح به سومین آسیب اجتماعی استان همدان پس از اعتیاد و پرونده‌های دادگاه خانواده تبدیل شده است.وی تاکید می کند: نهادهای آموزشی در این زمینه بیشترین نقش را دارند و باید با تصویب قانون ملزم شوند با تدوین برنامه‌هایی درباره مسائل حقوقی و مهارت‌های رفتاری از وقوع آسیب‌های اجتماعی پیشگیری کنند.به نظر می رسد بسیاری از منازعه کنندگان از پیامدهای حقوقی درگیری مسلحانه بی خبرند و هنگام عصبانیت، سرنوشت نامعلومی را برای خود رقم می زنند، در حالی که به موجب ماده 917 قانون مجازات اسلامی هرکس به وسیله چاقو یا هر نوع اسلحه دیگری به قدرت‌نمایی تظاهر کرده و در نزاع‌های خیابانی از آن استفاده کند، به 6 ماه تا 2‌سال حبس تعریزی یا 74ضربه شلاق محکوم می شود.درگیری، پیامد تخلیه نشدن انرژی روانییک متخصص روانشناسی در همدان می گویدآنچه بر افزایش آمار نزاع خیابانی در استان تاثیر زیادی دارد، کمبود امکانات تفریحی و در نتیجه تخلیه نشدن انرژی روانی است.به گفته محمد احمدپناه ترکیب جمعیتی استان همدان که متشکل از قومیت‌های کرد، لر، فارس و ترک است باعث کاهش درک متقابل مردم می شود و افزون بر این باید سهمی نیز برای مشکلات ناشی از بیکاری درنظر گرفت.

عضو هیات علمی گروه روانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی همدان در این باره می افزاید:اگر افراد نتوانند به خواسته‌های عادی در حوزه‌های اقتصادی، سیاسی، آموزشی، خانوادگی و فرهنگی که لازمه زندگی است برسند، ناکامی ایجاد می‌شود و پرخاشگری اولین بازتاب ناکامی است.

به اعتقاد احمدپناه، اگر مسئولان کشور در برابر یکدیگر؛ اصولی از قبیل نقد منصفانه و خارج نشدن از دایره اخلاق را رعایت کنند این فرهنگ به لایه‌های پایین‌تر جامعه منتقل می شود، در غیر این صورت برای افراد جامعه زمینه تعارض پیش می‌آید.

وقتی مردم مجری قانون می شوند

دكتر مجيد ابهري، متخصص علوم رفتاري در تبیین ریشه های شکل گیری نزاع می گوید: در بسياري از اوقات مردم تلاش مي‌كنند هم وضع‌كننده و هم مجري قانون باشند که دليل اصلی در پیش گرفتن این رویه دشواری دسترسی به مجری قانون است.

به گفته وی، طولاني بودن مسيرهاي رسيدگي به شكايات باعث مي‌شود كه كنترل از دست فرد خارج شود و واكنشي به مراتب شديدتر از جرمي كه اتفاق افتاده نشان دهد. مثلا به دلیل اين‌كه فردي به همسر او متلك گفته آن فرد را بكشد.

سيد احمد جليلي مشاور عالي انجمن روانپزشكان ايران از منظری دیگر به افزایش نزاع می پردازد. او با بیان اینکه 20 تا 25 درصد مردم با اختلالات رواني درگير هستند خاطرنشان می کند: طي 50 سال اخير جايگاه مسئولان بهداشت روان كشور به طور دائم از نظر تشكيلاتي تنزل پيدا كرده‌ است و هيچ وقت استقلال كافي براي تصميم گيري نداشته‌ا‌ند.

کارکرد نامناسب نهادهای اجتماعی

اداره برآورد اجتماعي معاونت اجتماعي فرماندهي انتظامي استان تهران با انتشار مقاله‌ای به تشریح نتایج به دست آمده از یک پژوهش درباره رابطه بین سطح زندگی افراد ( از لحاظ مادي و فرهنگي ) و شيوع نزاع و درگيري پرداخته است.بر اساس یافته های این پژوهش، رفاه متوسط، برخورداری نسبی از تامین اجتماعی و تحصیلات بالاسطح مطلوب موجب كاهش درگيري مي شود. همچنین در این مقاله تاکید شده است که بين جوان بودن و شروع نزاع و درگيري رابطه مستقيمی وجود دارد، يعني تعداد و دفعات نزاع و درگيري در اين سنين بيشتر است.در این مقاله آمده است: ريشه و منشا اكثر مسائل اجتماعي در بطن نهادهاي اجتماعي است كه بر اثر كاركرد نامناسب آنها، شرايط رنج‌آوري به اكثر افراد جامعه و گروه‌هاي اجتماعي تحميل مي شود و با تداوم این شرايط رنج آور، بي‌سازماني اجتماعي، نظام گسيختگي و در نهايت آسيب ديدگي افراد به وجود می‌آید و بستر رفتارهاي انحرافي را فراهم مي سازد.

این گزارش در شماره 96مجله همشهری ماه- ص163 تا 165 به چاپ رسیده است.

[ شنبه نهم اردیبهشت 1391 ] [ 18:25 ] [ سعيده آقاخانی ] [ ]
صدایت نیست

چشمانت، دستانت

اما تو

در هستی جریان داری

در صدای باد

جریان زلال رود

جوانه ای که به اوج می اندیشد

و قلب من

[ یکشنبه بیستم فروردین 1391 ] [ 23:17 ] [ سعيده آقاخانی ] [ ]

فراخوان ششمین جشنواره مطبوعات غرب کشور به تازگی منتشر شده و استان کردستان، بعد از 2 سال سکوت استان همدان برای ادامه راه این جشنواره پیشقدم شد. امسال که روزهای پایانی آن را سپری می کنیم و سال گذشته، همدان باید میزبانی این جشنواره را به عهده می گرفت اما بی ثباتی اداره فرهنگ و ارشاد استان و بی تحرکی خانه مطبوعات همدان فرصت عرض اندام را نه تنها از رسانه های همدان و اهالی رسانه این استان، بلکه فرصت رقابت و محک مطبوعات غرب کشور را هم از بین برد. اصحاب مطبوعات همدان حتی امسال جشنواره استانی مطبوعات را هم برگزار نکردند و تقصیر باز هم به گردن اداره فرهنگ و ارشادی افتاد که سالی یک مدیر عوض می کند و هیچ وقت پول کافی ندارد. اگر هم داشته باشد در راه هنرهای دیگر ریخته می شود و تنها قشری که هر کاری بکنی صدایشان در نمی آید همین اصحاب مطبوعاتند. پس چه بهتر که از سر و ته ماجرا بزنند و هرچه این قشر درخور ظلم دارند را از آنها بگیرند و صرف جاهای دیگر کنند. ما که صدایمان درنمی آید. می آید؟ راضی هستیم به رضای آقایان.

***

یک بنده خدایی چند سال تلاش کرد و عرق جبین ریخت و رنج سفر کشید. تا دو شاهی و صد نار سواد روزنامه نگاری گیر بیاورد و گلیم خودش را از آب بیرون بکشد. هی پله پله جلو رفت و هی از خودش مایه گذاشت تا اینکه  آن میانه یکی بانگ براورد که خانم های زیر 30 سال را دیگر به اینجا راه نمی دهیم! (اما آقایان محدودیت سنی نداشتند).(فعلا از سرنوشت این خانم زیر 30 سال اطلاعی در دست نیست.)

توضیح: اشاره به قانون جدید ویژه نامه های استانی همشهری در جذب دبیران استان ها.

[ چهارشنبه هفدهم اسفند 1390 ] [ 19:56 ] [ سعيده آقاخانی ] [ ]
1- امروز با سرپرست یکی از گروه های موسیقی استان قرار گذاشتم تا یادداشتی که سفارش داده بودم رو ازش بگیرم. دور آرامگاه یه یه ربعی منتظر این هنرمند بودم و به این دلیل که ایشان رو از چهره نمیشناختم راننده هر ماشینی که جلوی پام توقف می کرد رو اشتباه می گرفتم. بعد یه فرد قد بلند با موها و ریش بلند با پای پیاده به من نزدیک شد و من به حال هنرمند شهرستانی جماعت، خبرنگار شهرستانی جماعت و هر دلخوشی که به هنرش دل خوش کرده تاسف خوردم. این جماعت بی پول تمام دلخوشیشان همین هنر است و از هنر چیز زیادی برای گذران زندگی عایدشان نمی شود.

2- امروز که در ابتدای خیابان تختی منتظر تاکسی بودم یک روحانی لاغر و پیر که کتاب کهنه ای در دست داشت توجهم را جلب کرد. این بنده خدا با آن لباس روحانیت که به نظر می رسید در این سوز سرما خیلی گرمش نمی کند منتظر تاکسی بود. خیلی جاها سوار نشدم تا ببینم چه اتفاقی برای او می افتد. از دور، کنار دکه روزنامه فروشی نگاه کردم. تاکسی ها اول جلوی خط عابر پیاده و کنار جایی که من ایستاده بودم توقف می کردند. آن روحانی هم به آن سمت آمد تا سوار شود. پسر جوانی در را نگه داشت و در حالی که روحانی می خواست سوار شود به طور محسوسی او را کنار زد و راه داد تا دو دختر جوان سوار شوند.

روحانی دید در این بین دو تاکسی دیگر هم پر شده است. رفت ابتدای خیابان جایی که جمعیت برای تاکسی ایستاده بودند اما آنجا هم همه به هول سمت تاکسی می دویدند و این بنده خدا هم نمی خواست دستش به کسی بخورد یا کسی را هول بدهد و به زور تاکسی بگیرد.

راننده های تاکسی هم جلوی او توقف نمی کردند و این شائبه برایم پیش آمد که هر جا این روحانی پیر ایستاده است تاکسی نمی ایستد. به طوری که روحانی مدام از ابتدای خیابان و حتی محوطه دور میدان عبور می کرد و به سمت دکه روزنامه فروشی می آمد و بعد می دید تاکسی های جای دیگری می ایستند و می رفت آنجا می ایستاد. بعد تاکسی ها جای دیگری می ایستادند و روحانی مجبور بود دوباره به جای سابقش بازگردد. خیلی دلم برایش سوخت. یک تاکسی کنار من توقف کرد. افراد همه ابتدای خیابان ایستاده بودند و روحانی هم به گمان اینکه تاکسی ها آنجا می ایستند بود. با تعلل سوار شدم و لفتش دادم تا خودش را به تاکسی برساند اما این پیرمرد روحانی بنده خدا تا ببیند و به سمت ما بیاید چهار تا آدم نره قول سوار  شدند و من از شیشه پشتی تاکسی به روحانی نگاه می کردم. آخرین تصویری که از چهره او دیدم قلبم را فشار داد. چهره ای خونسرد و نا امید. با خودم فکر کردم این بنده خدا بعد از این همه عمر که لباس روحانیت به تن کرده با خودش راجع به مردم چه فکری می کند. و چرا مردمی که می توانستند در گیر و دار سوار شدن جایشان را به او بدهند، اینقدر بیرحمانه بقیه را از جمله یک پیرمرد روحانی با یک کتاب قدیمی و چند تکه لباس را دور می کردند تا خودشان سوار شوند. چرا واقعا؟ همه جای دنیا روحانیان آدم های محترمی هستند. حتی لباس روحانیت هم. همه جای دنیا اخلاق حکم می کند به افراد مسن احترام بگذاریم. اینجا فرق می کند؟

3- گاهی  تشخیص خوب و خوب تر برایمان سخت می شود. چند روز پیش یک پیرمرد روی صندلی جلوی تاکسی نشست. من عقب نشسته بودم. ناگهان راننده تاکسی با صدای بلند خطاب به پیرمرد داد زد: پیاده شو. او گفت برای چه من که سوار شدم و ماشین پر شده است. راننده با صدای بلند تری گفت: مگر کوری نمی بینی میخوام این را سوار کنم و به مرد معلولی اشاره کرد که عصا داشت. پیرمرد گفت او عقب سوار می شود چرا من را بلند می کنی. راننده فحاشی کرد و پیرمرد که راهی نمی دید پیاده شد. مرد معلول سوار شد و راننده با خودش غرولند کرد که انسانیت مرده است. معلوم نیست می خواهیم به کجا برویم و این چیزها. دلم برای پیرمرد سوخت که چند ساعت از باقیمانده های عمرش قربانی برداشت های غلط از انسانیت و اخلاق شد.


[ شنبه پانزدهم بهمن 1390 ] [ 17:35 ] [ سعيده آقاخانی ] [ ]
از زمانی که همشهری همدان روزانه منتشر میشود و به عنوان دبیر تحریریه باید هر روز اخبار سایت های خبری اداره ها و خبرگزاری ها را چک کنم متوجه نکته آزار دهنده ای در تمام اخبار استان شده ام. گویا خبرنگاران خبرگزاری ها منتظرند تا ادارات اخبارشان را روی سایت بگذارند و یا فکس کنند تا در کوتاه ترین زمان این اخبار را روی تلکس خبری خودشان قرار بدهند. به همین دلیل اخبار تمام سایت های خبری استان مشابه هم شده است اما ...

از صمیم قلب احساس می کنم زیر پوست این دنیای مجازی، جایی که ما زندگی می کنیم اتفاق های ناب خبری در حال شکل گرفتن و سوختن است. اخبار اجتماعی تکان دهنده و اتفاق های زیر پوستی جذاب برای مخاطبی که تشنه رسانه ای شده است که میخواهد حرف دل مردم را بزند.

گاهی سوژه ها یکی یکی از جلوی چشم ما رژه می روند و نمی بینیم و گاهی ذهن مدیران و معاونان ادارات پر است از سوژه های ناب و با انتخاب های بی رحمانه، تفاله های خبری را به خورد خبرگزاری ها می دهند و افسوس که برخی خبرنگاران با شوق زاید الوصفی از خبر تازه انتخابی ادارات استقبال می کنند.

ما هم مصرف کننده شده ایم و چه بد.

چه قدر بد اگر نتوانیم رسانه ای را جلوی چشم مخاطب ارائه دهیم که حرف تازه ای برای گفتن داشته باشد و این حرف ها، حرف هایی که زده نمی شود و دنبالش را نمی گیریم چه قدر مظلومند. و مظلوم تر آن مخاطبی که هر روز روی کیوسک های روزنامه فروشی، رسانه های شبیه به هم را می بیند.

نمی دانم در ذهن آن مدیری که دنیایی از خبر دور و برش را گرفته است چه می گذرد. من که نمی توانم یک خبر داغ را بیشتر از 2 روز توی دلم بگذارم و اگر بماند روی دلم آب می شود و می سوزد. فکر کنم بعضی آدم های دل گنده حرف های زیادی در دلشان مانده است که باید رو کنند و این برگ برنده ما مطبوعاتی هاست که بتوانیم این حرف ها را بیرون بکشیم و چه احساس خوبی دارد. چه قدر کیف می دهد وقتی مخاطبی مطلب جذابی می خواند و برای دیگران نقل می کند. 

اما...

انگار مدیران هم به مصرف گرایی ما عادت کرده اند.

بوق، بوق، بوق... بله؟

- آقای...؟

- بفرمایید.

- تماس گرفتم نظر شما را در مورد... بدانم. آیا .... صحت دارد؟

- مگر اخبار اداره به دست شما نمی رسد؟

- بله اما این موضوع دیگری است.

- الان وقت ندارم.

- صبر کنید. الو ... مردم می گویند....

بوق، بوق، بوق....

و بعد هم هرچه تماس میگیری جوابی نیست که نیست. مسئول دفتر آقای مدیر هم این جمله را از بر کرده است که: جلسه هستند. فردا تماس بگیرید. فردا و فردا و فردا

هیچ خوشم از این وضعیت نمی آید. وقتی به 10 تا مدیر زنگ می زنی و یکی زحمت جواب دادن به گوشی اش را نمی دهد.

حالا خبرنگاران همدان دارند تک و توک به جلسات استانداری دعوت می شوند اما، مطمئنم خبر جلسه آنقدر مهم نیست که سوژه هایی که در جلسه جلوی چشمت رژه می روند و باید دنبالشان کنی.


[ سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 ] [ 19:46 ] [ سعيده آقاخانی ] [ ]

به یاد آن روزها که برایم پری ناز کوچولو میخواندی. و صدای تو در شب های بی قراری ام آرامش بخش ترین بود. و اینک، تنها از تو صدا مانده است و کتابهایی که هنوز دست نوشته اند. تنبوری که گوشه طاقچه کز کرده است و صندلی خالی تو...

ناگهان چه قدر زود دیر می شود..................

 

قصه بخوای،

میگم برات

بخواب پیش عروسکات!

چشمای نازتو ببند!

به روی این دنیا بخند!

خودم کنارت می مونم

واست لالایی میخونم

تا خوابای خوب ببینی

ماهو با دستات بچینی

پری ناز کوچولو

دیگه نترسی از لولو

بابا کنارت می مونه

واست لالایی می خونه...


شعر شاعر عزیز رضا نیکوکار، درد این روزهای قلب شکسته ایست که اینک گاه به گاه، می شکند:


ما هم شکسته خاطر و ديوانه بوده ايم...

 

مي روي بعد تو پاي سفرم مي شكند

مهره به مهره تمام كمرم مي شكند

 

مرگ مي آيد و در آينه ها مي بينم

زندگي مثل پلي پشت سرم مي شكند

 

چار ديوار اتاق از تو و عكست خالي ست

يك به يك خاطره ها دور و برم مي شكند

 

من كه مغرورترين شاعر شهرم بودم

به زمين مي خورم و بال و پرم مي شكند

 

نقشه ها داشت برايم پدر پيرم ...آه

بغض من پاي سكوت پدرم مي شكند

 

هيچ كس مثل تو در سينه ي خود سنگ نداشت

بعد از اين هرچه كه من دل ببرم مي شكند


مي تراود مهتاب و غم اين خفته ي چند

خواب در پنجره ي چشم ترم مي شكند ...

 

[ یکشنبه بیستم آذر 1390 ] [ 17:48 ] [ سعيده آقاخانی ] [ ]
خبر تکان دهنده رتبه سومی استان همدان برای بیشترین آمار نزاع خیابانی و خودکشی در سال گذشته هنوز از ذهن‌ها پاک نشده است که خبر دیگری از افزایش نزاع‌های خیابانی در همدان طی 6 ماهه اول سال جاری به گوش می‌رسد.

مدیرکل پزشکی قانونی همدان گفته است بيش از ده هزار نفر در شش ماه نخست امسال به علت نزاع به مراجع پزشكی قانونی استان مراجعه كرده‌اند.

این در حالی است که سال گذشته 631 هزار و 381مورد پرونده نزاع به سازمان پزشکی قانونی ارجاع شده است. (این آمار به جز موارد نزاع منجر به قتل و تجاوز و مواردی بوده است که به پزشکی قانونی ارجاع نشده است.)

اما چرا همدان؟ دارالمومنین و پایتخت تاریخ و تمدن به افزایش روز افزون نزاع خیابانی، موارد خودکشی و طلاق دچار شده است؟

کارشناسان می‌گویند، هنگامی که محتوای فرهنگ عمومی دچار خلا یا کاستی‌هایی شود؛ فرهنگ اخلاقی آن نیز دچار رکود می‌شود و هنگامی که ناهنجاری‌های اجتماعی به یک عادت مرسوم تبدیل شود فرهنگ عامه به مرور از اخلاق و ارزش‌های متعالی تهی خواهد شد.

خوشبختانه برای رسیدن به انتها، به قعر، هنوز راه زیادی در پیش داریم اما آیا افزایش آمار معضلات اجتماعی نشانه‌های آغاز این سقوط نیست؟

در استان همدان، جایی که قومیت‌ها و طایفه‌های مختلف در کنار هم زندگی می‌کنند، مهمترین عامل نگهداری اجتماع، افزایش میزان اعتماد در میان افراد است اما در جامعه ای که بحران رابطه وجود دارد و مردم سود خود را فراتر از سود همسایه و دیگران می‌دانند سرمایه اجتماعی نزول خواهد نمود. دراین فضای بی اعتمادی است که بی اخلاقی و ناسزا گویی افزایش می‌یابد.

در این میان به نظر می‌رسد مدیریت فرهنگی ما هنوز در سطح مانده و به عمق این آمارها توجهی ندارد. به طوری که نهادهای الگوساز ضعیف عمل می‌کنند و جوانان به الگوهای بیگانه روی می‌آورند که با درون مایه‌های منطبق با تاریخ و فرهنگ کشور ما فاصله دارند.

ضعف برنامه سازی برای آموزش مهارت‌های کنترل خشم و افزایش کیفیت مناسبات اجتماعی افراد گویای این امر است. هنوز جوانان ما از سر کوچه و خیابان لوح فشرده فیلم‌هایی را می‌خرند که هیچ تناسبی با ارزش‌های متعالی ایران اسلامی ندارد و به نظاره برنامه‌هایی می‌نشینند که رکیک ترین دشنام‌ها در آن‌ها رد و بدل می‌شود. آنگاه صدا و سیما هر سال تکرار فیلم‌های سال‌های پیشین را پخش می‌کند و سریال‌های تاثیر گذار هم  نیروی خشم و انتقام را در وجود بینندگان می‌پرورانند. در بخش‌های دیگر مدیریت فرهنگی نیز حرکت تازه و موثری رخ نمی‌دهد و انگار اتفاقی نیافتاده باشد، جریان روزمره در تن ادارات مرتبط جاری است.

از سوی دیگر هنوز مکان‌های تفریحی کافی در همدان برای زمینه سازی به منظور تخلیه روانی افراد وجود ندارد. نیز در جریان دگردیسی جامعه جوان ما به سوی مدرن شدن، نظام ارزش‌های سنتی به دلیل اینکه هنوز نهادهای مدرن و اخلاق مدنی رشد چشمگیری نداشته است به همان سرعت دچار ضعف یا مرگ می‌شوند. در این حالت فضای بی هنجاری غلبه می‌یابد. آنگاه آمار خودکشی افزایش یافته و افراد نسبت به هم پرخاشگرانه تر برخورد می‌کنند.

اما چه کسی پاسخگوی از دست رفتن سرمایه‌های اجتماعی این سرزمین کهن خواهد بود؟ اعتماد بین نژادها و طایفه‌ها، تعاملات سالم و پر نشاط، تفکر عقلایی، احترام به یکدیگر، تحمل‌پذیری نسبت به تنوع و تکثر، ارزشمند دانستن زندگی و دیگر عوامل موثر در سرمایه واقعی سرزمین ما تا کجا افول خواهد کرد؟...

دیوار بی اعتمادی را بازگشت به ارزش‌ها محو می‌کند. اگر بیشتر بیندیشیم.

[ شنبه پنجم آذر 1390 ] [ 11:5 ] [ سعيده آقاخانی ] [ ]

سکانس اول - پایتخت - سالن همایش‌های صدا و سیما: رایحه دل‌انگیز یاس، فضای مجلل سالن را پر کرده است. روزنامه‌نگار، قدم‌هایش را تندتر می‌کند تا از حاشیه‌های آغاز همایش جا نماند و با شتاب از کنار گلدان‌های بزرگ قلم کاری شده اصفهان و تابلوهای نقاشی هنرمندان وطنی می‌گذرد. راه دسترسی مسئولان و دعوت شدگان به مراسم از راه خبرنگاران جدا است. خبرنگاران، پشت دیوار شیشه‌ای و در اتاقی که مشرف به سالن برگزاری همایش است مستقر می‌شوند و با امکاناتی که هست، از تلفکس، کاغذ، خودکار، پرینتر و ...، لحظه به لحظه با رسانه خود در ارتباطند.

سکانس دوم – یکی از استان‌ها – سالن برگزاری جلسات رسمی: راه دسترسی به محل برگزاری همایش با سنگ‌های مرمر سفید ساخته شده است و خالی از آثار هنری ست. خبرنگاران تا رسیدن به سالن اصلی با مسئولان خوش و بش می‌کنند و دم در تعارف‌های "شما بفرمایید" یکی پس از دیگری رد و بدل می‌شود. مسئولان رده بالاتر آن جلو، در ردیف اول می‌نشینند و جای خبرنگاران با کاغذهای A4 سفید و نوشته‌های سیاه در ردیف آخر مشخص شده است. تا شروع مراسم دقایقی وقت باقی مانده است و تعدادی از خبرنگاران سالن را دور می‌زنند و در ردیف اول با افراد مورد نظر گفت و گو می‌کنند. یکی از مسئولان، خبرنگاری را مورد خطاب قرار می‌دهد و از او می‌خواهد هوایش را بیشتر داشته باشد. خبرنگار محلی هم گاهی از فرصت استفاده می‌کند و موضوع دیرکرد موعد پرداخت مبلغ رپرتاژ آگهی را پیش می‌کشد...

مراسم تمام شده و خبرنگار که در سالن امکانی به جز میوه و آب معدنی با کیک شیرینی نداشته است باید خود را به رسانه‌اش برساند تا فرایند خبررسانی بیشتر از این طول نکشد. شاید نیم ساعت یا بیشتر در راه باشد...

موضوع تفاوت شرایط و امکانات خبرنگاران و روزنامه‌نگاران محلی با همکارانشان در پایتخت به این دو مثال ساده ختم نمی‌شود. اصحاب رسانه در استان‌ها و شهرستان‌ها اغلب با مشکلات عدیده‌ای درگیرند که آنقدر در هزارتوی خبررسانی سریع در عصر ارتباطات مغفول مانده است که کم کم دارد رنگ فراموشی به خود می‌گیرد.

یکی از فعالان رسانه‌ای کشور که سابقه مدیریت رسانه در استان‌های مازندران، مرکزی، اصفهان، لرستان، آذربایجان غربی و همدان را داشته است در این مورد می‌گوید: "در فضای مطبوعاتی استان‌ها هیچ چیزی سر جای خودش نیست."

مهدی ناصرنژاد مواردی مانند ورود خبرنگاران محلی به حوزه‌‌ رپرتاژ آگهی را مثال می‌زند و تاکید می‌کند که کار خبرنگار از حوزه آگهی منفک است و این دو نباید با هم ادغام شوند. به گفته این فعال مطبوعاتی مسائلی مانند نبود آموزش، محدودیت‌های مالی برای صاحبان رسانه در استان‌ها و دیدگاه بسته مسئولان و مدیران نسبت به جایگاه خبرنگار به موقعیت رسانه‌های محلی آسیب زده است.

به اعتقاد وی خبرنگاران و روزنامه‌نگاران پایتخت‌نشین از موقعیت مناسب‌تری برای کار برخوردارند و جایگاهشان شناخته شده‌تر است چراکه در طیف بازتری تعامل دارند. اما جایگاه اهالی رسانه‌های محلی هنوز از سوی مسئولان استانی شناخته نشده و این موضوع ناشی از دیدگاه ضعیف و محدود مسئولان نسبت به جایگاه خبرنگاران است.

ناصرنژاد می‌گوید: در استان‌ها هنوز جایگاه خبرنگار پر رنگ نیست و مسئولان صرفا به چشم عامل انتقال اخبار به او نگاه می‌کنند؛ نه یک انسان فرهیخته که در این عرصه زندگی می‌کند.

دبیر بخش تحریریه ویژه‌نامه‌های استانی یکی از روزنامه‌های سراسری در این مورد می‌گوید: مسئولان کشوری می‌دانند با کوچکترین حرکتشان ممکن است خبرساز شوند و مطبوعات برایشان خیلی مهم است به همین دلیل جایگاه خبرنگاران را می‌شناسند و سعی می‌کنند مراقب گفتار و کردار خود باشند.

وجیهه امیرخوانی ادامه می‌دهد: احساس می‌کنم مسئولان استانی، مطبوعات را به نام سرپرست‌ها و مدیرمسئولانشان می‌شناسند اما در تهران، خبرنگاران در تیررس بیشتری هستند و با همین شناخته شدن‌ها رشد می‌کنند. این در حالی است که اغلب روزنامه‌نگاران محلی به دلیل "جدی گرفته نشدن" به سرعت از وادی خبر و اطلاع‌رسانی کنار می‌روند و دوامی در عرصه مطبوعات ندارند.

شغل دولتی روزنامه‌نگار!

کنار رفتن اهالی رسانه از مطبوعات محلی گاهی به علت اشراف آنها به یک حوزه خبری خاص و نزدیکی با مسئولان و موقعیت استخدام دولتی روی می‌دهد.

امیرخوانی در این خصوص می‌گوید: استقبال روزنامه‌نگاران از مشاغل دولتی به دلیل بی‌ثباتی در کار رسانه و مطبوعات است. هیچ رسانه‌ای نمی‌تواند تضمین کند که تا سال آینده منتشر خواهد شد و به همین دلیل اکثر خبرنگاران بدون قرارداد و به صورت حق‌التحریری فعالیت می‌کنند.

ناصرنژاد هم اظهار می‌کند: گاهی مدیران در قبال کاری که برای خبرنگار انجام می‌دهند از او می‌خواهند ضعف‌های عملکردش را نادیده بگیرد و در فرصت‌های مناسب در رسانه از او به بزرگی و نیکی یاد کند. قبول یا رد این گونه پیشنهادها به این بستگی دارد که خبرنگار چه قیمتی برای خود گذاشته باشد.

این فعال مطبوعاتی ادامه می‌دهد: خلاص شدن از زحمات شبانه‌روزی خبرنگاری، درآمد بیشتر و امنیت شغلی بهتر تعدادی از روزنامه‌نگاران و خبرنگاران را وسوسه می‌کند تا خودشان را به یک ارگان دولتی وابسته کنند. اما برخی نیز آنقدر برای عشق، مسئولیت و جایگاه خود ارزش قائل هستند که با نان و پنیر شغل روزنامه‌نگاری می‌سازند. تعدادی هم پس از مدتی که در اداره‌های دولتی و شرکت‌های خصوصی مشغول به کار شدند متوجه می‌شوند هیچ شغلی جذابیت‌های کار خبرنگاری و روزنامه‌نگاری را ندارد و مترصد بازگشت به رسانه می‌شوند.

با این حال ناصر نژاد تاکید می‌کند که تهران برای فعالیت خبرنگاران و روزنامه‌نگاران کشور جای بهتری است، چراکه هم درآمد بیشتری برایشان دارد و هم جایگاه خبرنگار در پایتخت شناخته شده‌تر است. همچنین باید توجه داشت که ماهی در حوض بزرگ نمی‌شود؛ اما در دریا نهنگ می‌شود.

به اعتقاد وی اغلب خبرنگاران محلی در استان‌های کشور در یک سطح حرفه‌ای قرار دارند چون کار بنیادی برای توسعه رسانه‌ها در شهرستان‌ها صورت نگرفته است و درحال حاضر روزنامه‌ها و رسانه‌های محلی ایران در جا می‌زنند.

وی موقعیت روزنامه‌نگاران در استان‌های اصفهان و شیراز را بهتر از سایر استان‌های کشور – به جز تهران - می‌داند و می‌گوید: در این استان‌ها سابقه روزنامه بیشتر است و ساختار اقتصادی قوی‌تری بر استان حکم فرما است؛ ضمن اینکه اداره‌های فرهنگ و ارشاد اسلامی این استان‌ها دید بازتری نسبت به رسانه دارند.

اما کارشناس روابط‌عمومی و شورای اطلاع‌رسانی استانداری همدان اعتقاد دارد با توسعه IT و ایجاد دهکده جهانی راه آموختن دانش روزنامه‌نگاری آسانتر از گذشته شده است و بعد مسافت در این زمینه دیگر اهمیتی ندارد.

رضا ولیان تابش می‌گوید: توسعه ارتباطات باعث شده است که روزنامه‌های سراسری به دنبال تاسیس دفاتر استانی در کشور نباشند و اتاق کار خبرنگاران به عنوان دفاتر مجازی فعال‌تر از گذشته شود. این موضوع باعث می‌شود هزینه‌های نگهداری و راه‌اندازی دفاتر به حساب خبرنگار واریز شود و بنیه مالی او را تقویت کند.

به گفته وی تکنولوژی IT و دفاتر مجازی راهی است که همه رسانه‌ها در آینده به آن گرایش پیدا می‌کنند و از این طریق فاصله دانش حرفه‌ای خبرنگاران تهرانی و شهرستانی از بین خواهد رفت.

تفاوت در حق‌التحریرها و حقوق!

می‌گویند هیچ کس به حق خود راضی نیست اما گاهی خبرنگاران محلی در استان‌ها مجبور می‌شوند برای بقای کار و گذران امور زندگی‌شان به کمتر از حق خود راضی شوند.

امیرخوانی می‌‌گوید: به دلیل نبودن امنیت و ثبات شغلی در کار روزنامه‌نگاری، مدیران رسانه در تهران سعی می‌کنند با خبرنگاران و روزنامه‌نگاران قرارداد دائم نبندند و به همین دلیل قراردادها هر سه ماه یکبار تمدید می‌شود.

مبلغ قرارداد خبرنگاران و روزنامه نگاران در تهران بر پایه حداقل حقوق بسته می‌شود و اضافه‌کاری و پاداش و کارانه درامد کم آنها را جبران می‌کند اما اکثر روزنامه‌نگاران و خبرنگاران محلی به کمتر از مبلغ تعیین شده برای حداقل حقوق راضی می‌شوند و به دلیل نبود شرایط تشویقی مالی در مدیریت رسانه مجبور می‌شوند به حوزه آگهی‌ها نیز ورود پیدا کنند.

یکی از خبرنگاران محلی در استان همدان با روزانه 8 ساعت کار مداوم و 2 سال سابقه کاری در مورد نحوه دریافت حقوق خود می‌گوید: 200 هزار تومان حقوق می‌گیرم و این مبلغ با اضافه‌کاری بیشتر نمی‌شود هرچند ممکن است با تاخیر در ورود و تعجیل در خروج کمتر شود.

موضوع دیگر تفاوت میزان حق‌التحریرها در رسانه‌های استانی و سراسری است. با اینکه مبلغ حق التحریرها در هیچ جای کشور مصوب شده و استاندارد نیست اما در این حوزه هم، روزنامه‌نگاران پایتخت وضعیت بهتری دارند.

یک خبرنگار در روزنامه سراسری ممکن است برای یک گزارش 35 تا 60 هزار تومان و برای یک خبر 6 هزار تومان حق‌التحریر دریافت کند اما این مبلغ در رسانه‌های استانی برای هر گزارش به 5 هزار تومان و برای هر خبر به 3 هزار تومان هم می‌رسد.

ولیان تابش در این مورد می‌گوید: تشکل‌های صنفی می‌توانند نقش مهمی در بهبود شرایط خبرنگاران و ایجاد روابط منطقی‌تر بین خبرنگاران با مدیران رسانه‌ها، مدیران دولتی و بخش خصوصی داشته باشند اما تاکنون به دلایل مختلفی ناموفق بوده‌اند.

ناصرنژاد نیز بیان می‌کند: اگر مسئولان کشوری نگاه عادلانه‌تری به رسانه‌ها داشته باشند و دلشان برای توسعه فرهنگ عمومی بسوزد باید به هر طریق ممکن از نشریات محلی حمایت کنند چراکه اگر بنیه مالی رسانه قوی باشد می‌تواند افراد توانمندتری را با درنظر گرفتن حقوق مناسب‌تر به کارگیرد.

حمایت عادلانه و بدون چشمداشت استانداران از مطبوعات و رسانه‌های محلی، برگزاری کارگاه‌های آموزشی راه‌های درآمدزایی در رسانه و اصول روزنامه‌نگاری از پیشنهاداتی است که این فعال مطبوعاتی برای بهبود وضعیت رسانه‌های استانی پیشنهاد می‌کند

 رسیدن به جایگاه واقعی با گام‌های دوسویه

یکی از راه‌های توسعه، شناخت نقاط ضعف و رفع آنها است. رسانه‌ها می‌توانند این نقش را به خوبی ایفا کنند و مسئولان توسعه‌طلب باید با این شرایط کنار بیایند.

ناصرنژاد در این مورد تصریح می‌کند: برخی مدیران فرصت‌طلب به دنبال این هستند که رسانه چند صباحی از آنها تعریف و تمجید کند و نمایندگان رسانه‌های منتقد را به جلسات دعوت نمی‌کنند. این روند نه آنها را به جایی می‌رساند و نه به پیشرفت جامعه کمک می‌کند.

وی در عین حال می‌گوید: از طرف دیگر روزنامه‌نگار متعهد هم باید در روند کاری خود بی‌طرفی و عینیت را لحاظ کند و درنهایت اگر هر کس کار خود را انجام دهد مشکلی پیش نمی‌آید اما گاهی جایگاه و مسئولیت خبرنگار و وظیفه مسئولین در قبال خبرنگار تعریف نشده و دخالت‌ها در این حوزه زیاد می‌شود که در این زمینه نیاز به ارتقای آموزش‌های توجیهی برای خبرنگاران و مدیران در استان‌ها احساس می‌شود


این گزارش روز پنج شنبه 12 آبان در ویژه نامه روزنامه شرق به چاپ رسیده است.

[ جمعه سیزدهم آبان 1390 ] [ 22:26 ] [ سعيده آقاخانی ] [ ]
"خانم‌های اکرمی، مظاهری، ربیعی و شاکردوست بروند داخل". این را منشی مطب همزمان با خروج بیماران قبلی با صدای بلند می‌گوید. ساناز ربیعی جلو می‌رود: "می‌شود شوهرم همراهم بیاید؟" بیماران دیگر اعتراض می‌کنند: "نمی‌شود، همه خانم هستیم، نامحرم است". منشی سرش را به نشانه مخالفت تکان می‌دهد و چهار نفر برای معاینه داخل اتاق پزشک می‌شوند. ساناز داخل اتاق به گفتگوی پزشک و دو نفر از بیماران گوش می‌دهد. در کنار او دختر نوجوانی است که با کنجکاوی از زوایای مشکلات زناشویی بیماران قبلی در لابلای گفتگوی پزشک و بیمار سر در می‌آورد. حالا نوبت اوست. با تعلل چند گام به جلو برمی‌دارد و رو به روی پزشک متخصص زنان و زایمان می‌نشیند. سعی می‌کند آهسته و نزدیک به صورت پزشک معالجش حرف بزند تا دختر صدایش را نشنود. اما پزشک بلند بلند توضیحات لازم را ارائه می‌کند و همه چیز لو می‌رود. ساناز بعد از 4 دقیقه از آغاز معاینه با دلخوری به اتاق سونوگرافی می‌رود. تصویر جنین‌های خواب آلوده زنان دیگر را یکی یکی می‌بیند و بعد از گرفتن فشارخون، قد و وزن، نسخه را یکی دیگر، نه خودِ پزشک روی کاغذ می‌نویسد.
روی دیوار مطب، درست بالای سر منشی کاغذی نصب شده که بر اساس نوشته‌های مندرج در آن، اگر بیماران بیش از یک ربع از وقت قبلی تاخیر کنند نوبت آنها به دو هفته بعد موکول می‌شود. در کنار این اطلاعیه کاغذ دیگری با چسب نواری روی دیوار چسبانده شده که امضای معاون درمانی دانشگاه علوم پزشکی همدان پای آن است. متن نامه تاکید می‌کند این پزشک متخصص باید بیماران را به صورت انفرادی پذیرش کند وگرنه با او طبق مقررات برخورد می‌شود و این ابلاغ به منزله اخطار نهایی است!
ساناز می‌گوید: "لازم بود همسرم هم در اتاق پزشک حضور داشته باشد اما اجازه ندادند و من هم نتوانستم مشکلاتم را به راحتی با دکتر در میان بگذارم."

وقت قبلی او و همسرش برای حضور در مطب ساعت 2.30 بعد از ظهر بوده است در حالی که دکتر ساعت 4 در مطب حاضر شد و اولین بیمارانش را معاینه کرد. این در حالی است که طبق منشور حقوق بیماران ارائه خدمات سلامت بايد در سريع‌ترين زمان ممكن و با احترام به وقت بيمار باشد. از طرف دیگر با اینکه رعایت اصل رازداری و احترام به حریم خصوصی بیمار یکی از محورهای پنجگانه منشور حقوق بیماران است؛ اما متاسفانه هنوز هم این حقوق از سوی برخی پزشکان و حتی برخی بیماران نسبت به هم نادیده گرفته می‌شود.

ادامه در: http://www.hamedanpress.com/?p=news&i=1&g=2&e=195

[ یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390 ] [ 18:22 ] [ سعيده آقاخانی ] [ ]
طرح بهسازی و مقاوم‌سازی خانه‌های روستایی در سال‌های اخیر سرعت گرفته است و روستاییان با گرفتن وام‌های 10 میلیون تومانی با کارمزد چهار درصد، خانه‌های کاه‌گلی قدیمی و آجری فرسوده خود را به این وسیله به خانه‌هایی با معماری و نمای شیک تبدیل می‌کنند. خانه‌هایی که در کنار هم نمایی از یک بافت شهری را تداعی می‌کند. مسئولان نیز در این میان هر سال آمار جدیدی از نوسازی خانه‌های روستایی می‌دهند و امید دارند با این کار از مهاجرت روستاییان به شهرها جلوگیری کنند. بر این اساس طبق آمار اعلام شده از سال 75 تا پایان سال گذشته 62 هزار و 767 مسکن روستایی در استان همدان نوسازی، مقاوم سازی و بهسازی شده است. جدا از مشکلاتی که به خاطر ناتوانی وام گیرندگان برای بازپرداخت وام‌ و کارمزد آن در برخی مناطق روستایی همدان ایجاد شده است، توجه نداشتن مسئولان امر به اقتصاد خرد روستاها و اشتغال زنان روستایی در طرح نوسازی قابل تامل است. خانه‌های روستایی که در ذهن ما وجود دارد علاوه بر محل سکونت روستاییان، محلی برای نگهداری حیوانات اهلی و تامین بخشی از درامد خانوار و فعالیت و اشتغال زنان روستایی نیز هست. زنان روستایی در این خانه‌ها علاوه بر رسیدگی به کارهای جاری منزل، به پرورش طیور، قالیبافی، مراقبت از دام و دوشیدن شیر و نیز کارهای فصلی مرتبط با فراوری محصولات کشاورزی نیز می‌پردازند و از این طریق به افزایش درامد خانوار کمک می‌کنند. این اتفاق زمانی رخ می‌دهد که فضای کافی و برنامه‌ریزی شده برای هریک از این کارها فراهم باشد و تا قبل از نوسازی مسکن روستایی این امکان وجود داشت. اما اکنون نوع معماری خانه‌های جدید روستایی مشابه خانه‌های شهری شده و این موضوع به اقتصاد خرد روستا و اشتغال زنان روستایی آسیب زده است. سال گذشته به 10 هزار نفر در روستاهای استان تسهیلات نوسازی و مقاوم سازی تعلق گرفت. اکنون اگر به تعدادی از روستاهای همدان سری بزنید، متوجه تغییراتی می‌شوید که در سال‌های اخیر در روستاها رخ داده است. خانه‌های چند طبقه با نمای سنگ مرمر و پنجره‌‌های دوجداره تناسبی با ذهنیت قبلی شما از یک خانه روستایی ندارد و خانه‌ای که سابق بر این کارهای مختلفی در آن انجام می‌شد اکنون به یک آپارتمان چند طبقه با مساحت زیاد و با کاربرد "صرفا مسکونی" تبدیل شده است. اگرچه خانه‌های بهسازی و نوسازی شده نمایی تازه به روستاها بخشیده است اما هویت روستاها را از آنها گرفته و گویا قرار است به اقتصاد روستاها نیز صدمه بزند. در حال حاضر هزار و 750 روستا با 142 هزار خانه روستایی در استان همدان وجود دارد که بخش زیادی از این خانه‌ها هنوز نوسازی و مقاوم سازی نشده‌اند. بنابراین هنوز فرصت برای جبران مافات و تنظیم نوع معماری خانه‌های روستایی درحال نوسازی مطابق با انواع کاربری این خانه‌ها در روستا وجود دارد. اما اگر معماران به تفاوت روستاها و شهرها توجه نکنند و در طرح بهسازی، خانه‌های روستایی نیز مانند خانه‌های شهری ساخته شود، به زودی آسیب جبران ناپذیری به اقتصاد خانوارهای روستایی وارد خواهد آمد. آسیبی که از طریق کاهش گردشگری روستایی، از بین رفتن امکان اشتغال زنان روستایی و کاهش درامد روستاییان از طریق از بین رفتن مشاغل خرد خانگی در روستا متوجه روستاییان خواهد شد. 

این یادداشت در ویژه نامه همدان همشهری به چاپ رسیده است.

***

لینک: http://www.hamedanpress.com/?p=news&i=1&g=1&e=191

[ پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390 ] [ 18:36 ] [ سعيده آقاخانی ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

مردمی میخوانند
مردمی منتظرند
تا بیایم
با موج های گل آلوده.
می جوشم
چون گدازه های آتشفشان
می لرزم
زنده می مانم
مثل عشقی کم رنگ
روزی فرزندانم را خواهم شمرد
اگر ستاره ای بر افروزد
ستاره ای دیگر را خاموشی باید.
زنده می مانم و می بینم
زایش آفتاب را...
بر می خیزم از ژرفا
و جهان را با خویشتن می آورم
ظهور میکنم
در توفانی دیوانه
برای روبیدن جاده هایی که
در پیش خواهم گرفت...
پائولو کوئلیو
امکانات وب
NewsBaan