تبليغاتX
تا بیکران
مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه

صداي نوشتن مي ايد

صداي دستاني كه باز هم...

خسته ام

از اين همه بودن

از اين همه دويدن و برجا ماندن

از پنجره هاي ناگزيري كه بسته ميشوند بدون اينكه صدايي از كسي در بيايد و تو ...

ميشكني.

نوشته شده توسط سعيده آقاخانی در ساعت 14:18 | لینک  | 

از بس كه ميان و دم از كار حرفه اي و رعايت اصول شخصيت روزنامه مي زنند حالم از هر چي ادا و اصول روزنامه نگاريه به هم ميخوره.

دلم ميخواد يه روزنامه ي زرد داشته باشم تا براش يه شخصيت مردم پسند خلق كنم.

من كه روزنامه هاي حرفه اي رو ميخونم تا اصول رو بيشتر رعايت كنم.

مردم چرا روزنامه ميخونند؟

شرط ميبندم اگه ماجراي عاشق شدن جن بر انسان و مرگ شيطان و هزار تا چرند و پرند ديگرو بگنجونم تو روزنامه طرفدار پيدا ميكنه.

تو بخش ورزشي فقط از حاشيه ي مسابقات و رويداد ها مينويسم.

بخش اجتماعيو پر ميكنم از نحوه ي بهتر زيستن و مسائلي كه واقعا بهش نياز داريم اما نه در مدارس تدريس ميشن نه كسي بهمون ياد ميده و ما گله ميكنيم كه چرا در نحوه ارتباطاتمون ضعيفيم و فلان اشتباه رو با يه برخورد غلط پوشش داديم يا اينكه اينقدرآمار طلاق بالا رفته!

سرگرمي مهمترين بخش روزنامه است.جدول آسون و سخت و بازي هاي فكري و طنز و ماجراهاي جالب و جهانگردي.

فرهنگي رو هم دوست دارم.پس يه جور ويژه بهش نگاه ميكنم.سينما اونم نه از نوع مصاحبه اش بلكه از نظر كنكاش كليشه و فرق ما با اونوريا و فرق اونوريا با ايده آل ها همچنين معرفي آلبوم هاي جديد موسيقي بدون جانب داري و با تصاوير مسحور كننده و معرفي بزرگان هنر و موسيقي و شعر واستفاده از شعر هاي معاصر در هر شماره.اين صفح البته نياز به بررسي بيشتري داره!

اقتصادي رو هم ميذارم براي بازار گوشي و بورس و تورم و گروني و نرخ سبزيجات و سيم كارت.

دوست دارم يه بخش كشاورزي هم داشته باشم تا نحوه ي پرورش گل وگياه و معرفي گياهان رو داشته باشه.مردم دوست دارن راجع به سموم و آفت ها چيز بدونن!

حوادث هم كليدي و ماجراجويانست.پس يه جورايي توجه ويژه بهش لازمه.مردم خوششون مياد ببينن كه بقيه چقدر احمقند كه خلاف ميكنند تا به زندگي و عاقل بودن خودشون! ببالند و پرواز كنند!

از سياست خوشم نمياد.اگه هم خوشم بياد روزنامه ام رو فيلتر ميكنه!آخه مردم دوست دارن از سوتي هاي رئيس جمهورشون و خلاف هاي ...شون همچنين بي عرضه گي ...شون با خبر بشن!

پس سياسي نداريم.

اما به جاش ميتونيم از جنبش هاي سياسي و ايده اي جهان باخبر بشيم.بدونيم قوي ترين زن هاي دنيا كي هستند و پولدار ترين آدما چه جوري به اينجا رسيدن.اما ابدا نميتونيم از دخترهاي نمونه سال و زيباترين زن حرف بزنيم چون عكس ميخواد!

بخش هاي ديگه اي هم داره اين روزنامه كه بستگي به شرايط روز داره.اما واقعا اگه همچين روزنامه اي زرده دلم ميخواد یه روزنامه ی زرد داشته باشم.

بي خيال.

امروز ستون در حضر مولانا يه سوتي خيلي بد داشت كه كلي اعصابمو خورد كرد.الان سردبير كه ببينتش بازم توبيخ ميشم.

لعنت به اين شانس.تا بالاي سر صفحه بند نباشي نميتوني مطمئن باشي كه همه چيز سر جاشه.

اما من هنوز هم عاشق اين خشت هاي خام ديواراي تاريخيم!!!!!!!!!!!

نوشته شده توسط سعيده آقاخانی در ساعت 10:2 | لینک  | 

 

یک جایی .قبل از اینکه به صفحه ی آیت الکرسی برسم و پس از شماره تلفن یکی از منابع خبری ام سررسید را باز میکنم.:شنبه ۱۹ ابان ۱۳۸۶!

 از اینهمه اعتماد !و اعتماد ملی و همدان پیام و جزوه و گزارش های تنظیم نشده خسته شده ام.حتی از کتاب وصیت نامه ی الهی سیاسی امام خمینی و عینک سیاهی که بر رویش گذاشته ام هم!

 جالب است که همیشه این میز ۶ متری از هجوم اینهمه کاغذ و وسیله اشغال میشود و تنها وقتی که دل می کنم از ماندن یک نفس راحت میکشد!

 دوباره سر کلاس نرفتم.حوصل ام از اینهمه روزمرگی خسته شده!شاید همیشه ماندن با احساس ماندگی همراه بوده و شاید الان که دارم به ۲۰ آبان ۸۶ می رسم باید دوباره نگران سال تحویل باشم.کاش امسال تمام نشود و کاش هیچ وقت دیگر سال تحویل نشود!

 از یک چیزی در لحظه ی سال تحویل میترسم که نمیدانم چیست.حالم از رنگ و بوی معطر و تازه اش نگران میشود!اما وسواسم برای خواندن این نوشته های پی در پی  و تمام نشدنی ادامه دارد.چاره ای ندارم.فقط باید بخوانم.چه جزوه باشد چه روزنامه و چه حتی دماسنجی که امروزچاپ نشد.خواندن وبلاگ های دیگران هم جز اینکه مرا به کار بچسباند مرحمی نیست!

 ۲۰ سال گذشت.۲۰ سال از اینهمه شلوغی ذهن و بیداری و خواب بوف ها .من اینجا در یک اتاق ۶۰ متری با ۲ مانیتور یک میز و ۶ صندلی و ارتعاشات مغزی و فیبرهای نوری و امواج الکترو مغناطیس مخفی و موج های دریای سینوسی و صفر و یک جا مانده ام!

 شاید از کلاس باغبانی و شاید از سیر تحولات سیاسی  اجتماعی .... چه میدانم!مگر باید همه چیز را دانست؟لابد باید دانست و بعد دست به قلم برد.قلمی که از من نگوید به درد من نمیخورد اما برای خوانندگان جذاب تر است و شاید همین است که از من دورتر میشوم.تکه های پارچه ی لباسم را میکنم و بر زمین می اندازم که اگر برگشتم گم نشوم.اگر برگشتم!

 

حالا دارم از رییس اداره ی دیتا مجوز پهنای باند و سیاست آی اس پی را طلب میکنم و گله میکنم از این آی دی اس ال کم سرعت!چقدر دنیای من کوچک شده است با این کوچک شدن دولت!

 

دیگر چه قدر ستاره نمی شمرم و نگاه نمیکنم به چشمان گلبوته های یاس!

 

نگران نباش!در عوض میدانم که شرکت سیاحتی علیصدر به تنهایی نمیتواند شهرک توریستی بسازد و سردبیر این را هم چاپ نمیکند!میدانم که نمایندگان به یک خبرنگار در خانه ی ملت اهانت کردند.میدانم که باید پاس کردن ۴ واحد دیگر رانیز به پای این عشق کاغذی به تاخیر بیاندازم و...

 

 بروم پی کارم و درخت سیب را هرس کنم و پوستش را به درخت هلو پیوند بزنم تا بلکه در ان میانه جوانه ای چیزی رشد کند و میوه ای بدهم!

نوشته شده توسط سعيده آقاخانی در ساعت 10:22 | لینک  |