به آرامي آغاز به مردن مي كني ...
اگر سفر نكني ،
اگر چيزي نخواني ،
اگر به اصوات زندگي گوش نكني ،
اگر از خودت قدرداني نكني .
به آرامي آغاز به مردن مي كني ...
زمانيكه خودباوري را در خودت بكشي ،
وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند.
به آرامي آغاز به مردن مي كني ...
اگر برده عادات خود باشي ،
اگر هميشه از يك راه تكراري بروي ،
اگر روزمرگي را تغيير ندهي ،
اگر رنگ هاي متفاوت به تن نكني ،
يا اگر ، با افراد ناشناس صحبت نكني !
و به آرامي آغاز به مردن مي كني ،
اگر از شور و حرارت ،
از احساسات سركش ،
و از چيزهايي كه چشمانت را به درخشش وا مي دارند
و ضربان قلبت را تندتر مي كنند، دوري كني .
تو به آرامي آغاز به مردن مي كني ،
اگر هنگامي كه با شغلت يا عشقت شاد نيستي ، آنرا عوض نكني .
اگر براي مطمئن در نامطمئن خطر نكني ،
اگر به وراي رويا نروي .
اگر به خودت اجازه ندهي كه حداقل يكبار در زندگي ات وراي مصلحت انديشي نروي !
امروز زندگي را آغاز كن !
امروز مخاطره كن !
امروز كاري بكن !
نگذار به آرامي بميري !
شادي را فراموش نكن
