عشقی، زبانی آتشین و نیشدار داشت و هزلیات و هجویههای او، عاقبت کار دستش داد و در روز 12 تیر ماه 1303 شمسی، در تهران هدف گلولهی افراد ناشناس قرار گرفت و در حالی که 31 سال بیشتر نداشت، چشم از جهان فرو بست.
شعر باید رید، یکی از تندترین و معروفترین اشعار عشقی است.
عشقی غیر از این شعر، اشعار معروف دیگری همچون نوروزینامه، سه تابلو مریم، احتیاج و رستاخیز را نیز سروده است.
البته برای بنده چنین صراحتا زبان و بی پرده گویی و توهین به معنای امروزی امری بود که اعتراف میکنم از چنین افراد بزرگی نشنیده و ندیده بودم.
این روزنامه نگار کهن و عصبانی گاها عجب شعر هایی می سروده است!
نيايشگاه" تپه نوشيجان "که به دوره مادها تعلق دارد و 30 سال پيش كاملا سالم از زير خاک بيرون آمد،اكنون بدون داشتن عرصه و حريم مشخص بلاتکليف مانده و مشکلات مالي مانع مطالعات باستان شناسي آن شده است.اگرچه براي تعيين حريم و عرصه از پژوهشكده باستان شناسي درخواست مطالعه و کاوش شده اما به علت مشکل تخصيص اعتبار، دوباره تپه نوشيجان دچار بلاتکليفي شده است.
"تپه نوشيجان" ملاير که قلعه و نيايشگاهي متعلق به دوره مادهاست و از آن به عنوان يکي از معجزات باستان شناسي ياد مي شود همچنان بدون عرصه و حريم مشخص و مطالعات باستان شناسي به حال خود رها شده است. اين درحالي است که خطر ساخت و سازها اين تپه و عرصه و حريم آن را تهديد مي کند.
"مهرداد ملکزاده"، باستانشناس و متخصص مطالعات دوره "مادها" در اين باره گفت: « آخرين مطالعات باستانشناسي در "تپه نوشيجان" به پيش از انقلاب و کاوشهاي "ديويد استروناخ" باز ميگردد. از آن تاريخ تا کنون اين تپه تاريخي مورد مطالعه و پژوهش قرار نگرفته است.»
وي افزود: « براي تعيين حريم و عرصه تپه نوشيجان از سوي مديريت ميراث فرهنگي استان همدان در خواست مطالعه و کاوش شده اما به علت مشکل تخصيص اعتبارات لازم، دوباره تپه نوشيجان دچار بلاتکليفي شده است.»
پيش از انقلاب و اواخر دهه هفتاد ميلادي آخرين کاوشهاي باستانشناسي در "تپه نوشيجان" توسط استروناخ انجام گرفت و آتشکدهاي زيبا به همراه معماري خشتي از دوره مادها کشف شد.
از آنجا که " تپه نوشيجان " بنايي تخريب شده نيست و احتمالا در دوره هخامنشيان از درون با سنگ پر و بخش هاي بيروني آن نيز با خشت و سنگ استتار شده ، اين بنا به طور کامل سالم به دست آمده است و به همين علت از آن به عنوان يکي از معجزات باستان شناسي ياد مي شود.
ملکزاده درباره يافته هاي باستان شناسي استروناخ گفت: «نيايشگاه قديمي غربي، آتشگاه مرکزي به همراه تالار ستون دار، مجموعه انبارها و ديوارها از جمله يافته هاي استروناخ در اين تپه تاريخي بود که تمامي آن ها سالم از زير خاک بيرون آمد.»
وي گفت: « " تپه نوشيجان " اثري منحصر به فرد است که حدود 100 در 200 متر وسعت دارد و همچنان ميتواند مورد مطالعات باستان شناسي قرار گيرد. از سوي ديگر اين تپه نياز به عرصه و حريم قانوني دارد و تنها با کاوش و گمانه زني باستان شناسي ميتوان عرصه و حريم آن را مشخص کرد.»
چند سال پيش بدون مطالعات باستانشناسي و به منظور حفاظت از اين تپه تاريخي عرصه و حريمي براي آن در نظر گرفته شده است که اين عرصه و حريم بايد مورد مطالعه قرار گيرد.
اين در حالي است که هماهنگي هاي انجام شده ميان سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري استان همدان و پژوهشکده باستان شناسي براي کاوش و گمانه زني باستان شناسي در اين تپه انجام گرفته است اما مشکلات مالي و عدم تخصيص اعتبارت لازم تپه نوشيجان را بلاتکليف گذاشته است.
در حال حاضر با نصب سولهاي روي بخش نيايشگاه مرکزي و انبارها اين بخش مورد محافظت قرار گرفته اما همچنان کار جدي براي حفاظت از تالار ستوندار و نيايشگاه غربي انجام نگرفته است.
كاوش در معبد لائوديسه، نهاوند را متحول ميكند
از جمله آثار به جاي مانده از سلوكيان در نهاوند آثار معبدي است كه منسوب به سلوكيان است و به معبد " لاواديسه " معروف بوده است . مكان دقيق اين معبد مشخص نيست اما آثاري كه نواحي تپه مركزي شهر و در بافت قديمي نهاوند به نام تپه دوخواهران به دست آمده اين احتمال را قوت مي بخشد كه محل معبد، اين مكان بوده است . در حقيقت به استناد شواهد موجود، امامزاده دوخواهران نهاوند كه اهالي نهاوند تاكنون اين محل را به عنوان زيارتگاه مسلمانان احترام ميگذاشتند و تقديس ميكردند، همان معبد لائوديسه است.
اين معبد را آنتيو كوس ( آنتيو خوس ) پادشاه سلوكي در اين شهر براي همسر خود ملكه لائوديسه بنا كرده است .
معبد لائوديسه در تاريخ سال 1327 به عنوان ميراث فرهنگي در فهرست آثار ملي ايران ثبت شد از اين معبد ستون، سرستون، ته ستون و تكه سنگهايي يافت شده كه در پاساژ حاجيان، بازار نهاوند وبرخي منازل وجود دارد. قلعه يزدگرد كه در مجاورت معبد لائوديسه قرار دارد حدود شش قرن بعد از معبد ساخته شده و تفاوت آن با معبد سبك معماري آن است كه به صورت كاملاً ايراني و سنتي ساخته شده است. همراه كتيبه معبد لائوديسه پيكرهاي كوچكي به نامهاي زئوس، آپلو، آتنا و دمترو يافت شد كه هماكنون در موزه ايران باستان حفاظت ميشوند.
گفته ميشود هنگامي كه پروفسور گريشمن فرانسوي به منظور كاوش در تپه گيان به نهاوند ميآيد، درحين كاوش چند روزي ناپديد ميشود .گريشمن سپس به محل كاوشهاي تپه باستاني گيان بازميگردد و مشخص ميشود كه در مدت غيبت چند روزهاش، مشغول حفاري و كاوش در دره دوخواهران نهاوند(محل معبد لائوديسه) بوده است. كه در اين هنگام موفق به كشف پيكر برنزي 4 الهه يوناني ميشود.
براثر حفاريهاي متعددي كه براي يافتن آثار معبد سلوكيان در نهاوند انجام شده ستونها، سرستونها و سنگهاي تراش خورده زيادي يافت شده است. همچنين سنگهايي عمدتاً در حمامهاي شهر، منازل قديمي، بازار نهاوند يافت شده كه برخي معتقدند كه اين سنگها از بقاياي ستونهاي معبد هستند. اما برخي باستانشناسان معتقدند اينها متعلق به دوره قاجار و حمامهاي اين دوره هستند و هيچ ارتباطي به معبد ندارند.گفتني است؛ نهاوند برخلاف امروزش كه وضع چندان مطلوبي ندارد گذشته بسيار درخشاني در كارنامه دارد كه كشف آثار باستاني زيادي از تپه گيان، وجود قلعه نهاوندي، معبد لائوديسه و تپه باباقاسم و... گواه اين مدعا است و در صورت وجود همتي بالا و همهجانبه از سوي مسوولان و مردم شهر و عمليات گسترده حفاري براي كشف معبد لائوديسه كه تنها معبد يونانيان در ايران است، نهاوند به عنوان يكي از قطبهاي گردشگري در دنيا مطرح خواهد شد و همين امر جبران سالها ركود و عقبماندگي اين شهر تاريخي را خواهد كرد.
لائوديسه بايد كاوش شود...
آمار آقاي وزير!
وزير كشور به ستاد خبري نمايشگاه كتاب گفت: بر اساس گزارشات 4 ميليون نفر از نمايشگاه بازديد كردهاند واگر اين رقم را 3 برابر كنيم 12 ميليون نفر تحت پوشش مستقيم اين نمايشگاه قرار گرفتهاند و اگر هر كدام يك كتاب بخوانند به آمار خوبي ميرسيم.
می خواهم ببینمت
قمصر هم بی تو دلگیر است
چه برسد به قم
و تا چه رسد به همدان
به تهران می آیم!
احساس میکنم خیلی کار باید کرد. خیلی باسد نوشت و خیلی ها رو باید زیر سوال برد اما چرا فقط نقش یک میرزا بنویس صرف رو پیدا کردم.
من باید گیر بدم. باید بپرسم. باید زیر سوال ببرم و از خیلی ها دلیل بخوام.
باید خیلی از فراموش شده های فرهنگ رو به داخل گود بکشونم.
باید خیلی از آثار باستانیم رو نجات بدم.
دلم می خواد داد بزنم.بیایید این شیر سنگی رو از وسط میدون شیر سنگی بردارید و ببرید توی موزه ملی. مسئولین همدان عرضه نگهداری و فرهنگ پاسداشت این میراث رو ندارند.
دلم میخواد با تمام وجود از هویتی که در کنار لوله های فاضلاب و گاز و آب و سیم های برق و ...در حال نابودی تدریجیه دفاع کنم.
میخوام جلوی اینهمه تخریب فرهنگی و فرهنگ تخریب بایستم و بگم: ایست! این منم. یک ایرانی و این هویت منه. اجازه ندارید تخریبش کنید. اجازه ندارید روش سد بسازید. نمیتونید فراموشش کنید و یا...
فراموشمان دهید.
اما
نمیدونم چرا منم مثل اینهمه مردم اطرافم مسخ شدم.
مینویسم سد احداث شد. اما نمینویسم زیر این سد ۵ هزار سال تاریخ پاتپه و هزاران تپه باستانی مانند پاتپه غرق شد.
مینویسم تئاتر ... در همدان برگزار شد اما نمینویسم خانه تئاتری وجود نداره.بازیگران تئاتر برای دلشون کار میکنند و مسئولین این مملکت برای عشق اونها و خدمتشون به فرهنگ ارزشی قائل نیستند.
مینویسم کتاب خواندن خوب است اما نمینویسم نویسندگان ما خود سانسوری می کنند. نمینویسم آنها هم که حقیقت را می نویسند در نمایشگاه بین المللی کتاب تهران جایی ندارند و باید از دست کتاب خون ها دور نگه داشته بشن.
می نویسم آرامگاه بوعلی در همدان است اما نمینویسم این آرامگاه جز ساختمان هوشمندانه و طرح خوش فرمی که داره و در دهه ۳۰ بنا شده هیچ چیز دیگری برای معرفی بوعلی در شان اون نداره.
از آمار ازدواج مینویسم و نمیپرسم با این وضعیت جوانان چگونه به خود جرات دهند که تشکیل زندگی دهند. نه خانه ای هست و نه توان خرید آن و نه کاری برای پس انداز و چشم اندازی روشن برای آینده!
مینویسیم همدان پر از تاریخ است اما نمینویسم بازمانده های این تاریخ کهن هر روز ویران میشود. نه حفاظتی هست و نه حفاظی. نه ارجی و نه دلسوزی.
مینویسم مراسم تودیع این برگزار شد و فلانی آمد.اما نمی نویسم اینکه آمد آیا سواد دارد؟
آیا میداند فرق یک دیوار سیمانی با خانه ی کاه گلی قاجار چیست و حتی آیا تعریف درستی از تاریخ دارد؟
مینویسم یادمان عین القضات همدانی در محل چال عین القضات احداث میشود اما نمینویسم این یادمان بیشتر شبیه یک پارکینگ طبقاتی است تا اثری تاریخی برای پاسداشت این عارف بزرگ.
مینویسم همدان در راه توسعه است اما نمینویسم آنکه در شهر سازی همدان خدمت میکند فرق یک دیوار بتونی بی معنی با یک المان هنری را نمیداند و میدانی تاریخی را بی هویت میکند.
مینویسم از فلان برج در همدان بهره برداری می شود اما نمینویسم معماری همدان مرده است و معماران؟!کجایند؟
مینویسم شیلات همدان حوضچه های پرورش ماهی اش را گسترش داد و تولید ماهی افزایش پیدا کرد اما نمینویسم این حوضچه ها و این ساختارهای ناهمگون در وسط تنها جنگل طبیعی همدان به وجود آمده است و اکوسیستم جنگل نیز با آن نابود میشود.
ازفقر مینویسیم و ریشه یابی نمی کنیم. از فروش هر بشکه بیش از ۱۲۰ دلار نفت مینویسیم و سوال نمیکنیم که این ها کجاست؟ سر سفره مردم یا سر سفره اربابان مخفی ایران؟
مینویسیم به مناسبت برگزاری جشنواره فیلم کودک و نوجوان ۲۲ سالن سینما در همدان تجهیز و بازسازی می شود اما نمینویسیم ساکنان بیش از ۲۸ شهر استان همدان تاکنون اکران عمومی در هیچ کدام از سالن های شهرشان را تجربه نکرده اند چرا که اصلا سالنی در این شهرها وجود ندارد و اگر وجود دارد اکران عمومی ندارد!
باز هم مینویسم
و باز هم مینویسیم اما....
مسخ شده ایم
در این بهبوهه خودمان را از یاد برده ایم
و همه ساکتند.
ساکت
بهترین روزها روز هاییه که ساعت ۶ صبح از خواب بیدار شی و بعد از خوردن یک صبحونه ساده از خونه بزنی بیرون و سوار اتوبوس بشی و به یه دکه روزنامه فروشی سر بزنی که هنوز روزنامه های صبحو لایی نزده و یه روزنامه که خریدی دقیقا ساعت ۸ صبح سر کارت باشی
بعد بشینی سر میزت و روزنامه رو تورق کنی و به وبلاگایی که دوست داری سر بزنی و کامنت بذاری
فعلا تا ساعت۹ صبح اینارو داشته باشید تا بقیه یک روز خوب رو با هم منتظر باشیم
ساعت ۱۰.۱۵
زنگ زدم تا شماره مهدی رهبر باستان شناس رو از آقای رنجبران بگیرم که نبود.
جام جم رو نگاه کردم و به صفحه حوادث رسیدم.خانه وحشت و قتل و تجاوز و...
همه وجودم پر از انزجار شد.
صفحات داخلی: سرطان رحم درمان می شود.سرطان سینه ....
روزنامه رو کنار میذارم. هیچی نداره.هیچی. فقط یه جمله توی ویژه امروزش نطرم رو جلب کرد: آمدی جانم به قربانت ولی....
برف مهاجرانی رو باز میکنم بخونم........... نه! این روزنامه همه ی انرژیمو برای خوندن تحلیل برد.
فعلا میرم گزارش های نیمه کاره رو تنظیم و آماده کنم
ساعت ۱۴.۳۰
امروز چون روز خوبیه ۴ تا از مطالب ستون شگفت انگیز رو اماده کردم و دادم واسه تایپ
یه کمی چت کردم و یه کمی هم به دلیل اینکه یکی از همکاران باز هم اخبار فرهنگی رو دست کاری کرده بود عصبانی شدم
وقتی عصبانی تر شدم که تلفن تحریریه قفل شده بود و همه مصاحبه هام لغو شد.یعنی قیدشونو زدم. این توهین به شعور آدمه.
وقتی با نماینده شدن حجازی در همدان یکی از اقوام نزدیکش که هنوز ترم ۴ دانشگاه رو نگذرونده به عنوان مسئول روابط عمومی سازمان میراث فرهنگی وصنایع دستی همدان انتخاب میکنند دیگه هیچ انتظاری از این سازمان بی تخصص و پر از رابطه سالاری نمیشه داشت. باید برم سراغ باستان شناسای مستقل! اونا همیشه حرف های خوبی برای گفتن دارند.حرف هایی که بوی دروغ نمیده. اما انگار اين وضعيت داره اونارو هم منزوي مي كنه.
همینطور عصبانی به سمت دانشگاه حرکت کردم که تاکسی توی راه تصادف کرد. و ماشین بغلی دقیقا به سمتی که من بودم برخورد کرد....من نميدونم چرا تو اين همدان مردم اينقدر بد راننگي ميكنند
بالاخره رسیدم دانشگاه و وسط راه یادم اومد روپوش آزمایشگاه رو نیاوردم. توی محوطه نسرین بابایی رو دیدم اما چون عصبانی بودم خودمو به اون راه!!!!!! زدم
۱۵.۴۸
کافی نتم
با ؟ چت می کنم....
دارم میرم روزنامه.
۲ وبلاگ از ۳ وبلاگ برتر در جشنواره وبلاگ نویسی دانشجویان فیلتر شده!معماری را بیاموزیم «وبلاگ سرويس ژنتيك و بيوتكنولوژى ايران» یعنی میدونی.اگه ببینی جایی فیلتر نیست باید تعجب کنی
ساعت ۲۰.۳۰
خوب
تقریبا نیم ساعت پیش رفتم واسه صفحه بندی صفحه فرهنگ و ستون ای مرتبط .الان مشغول خوندن جزئیات حادثه خانه وحشت اتریش شدم که صبح توی جام جم هم خونده بودمش. واقعا ناراحت کنندست اما نمیخوام زیاد بهش فکر کنم.
باید برم خونه.
روز خوبی بود.
ادامه مطلب
خاتمی در جمع اعضاي شوراي مرکزي انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه گيلان :

30 سال از عمر اين نظام ميگذرد و آن چه بهويژه الان براي ما بايد خيلي مورد توجه باشد، اين است که امروز در كجاي نظامي که مورد درخواست امام و مردم بود و امام به عنوان يک فقيه و فيلسوف و عارف با توجه به ارزشها و تفکراتي که به آن پايبند بود، مورد توجه مردم قرار گرفت و انقلاب را رهبري کرد؛ انقلابي که به تاسيس نظام جمهوري اسلامي منجر شد، قرار داريم؟
* اگر واقعا وفادار به امام و انقلاب و ارزشهاي انقلاب هستيم بايد بدانيم که نظام مورد درخواست امام و مردم چه بود و روشنگري کنيم که مبادا خداي ناکرده تحت اين عنوان انحراف و مشکل پيش آيد که تناسب يا سنخيتي با آن انديشه و خواست اصلي نداشته باشد؛ يعني اصولگرا و انقلابي و مومن واقعي به نظر من کسي است که اين معيارها را بشناسد و از آن دفاع کند.
*امروز ما از آزادي و آزادي انديشه و بيان، محدوديت و مسووليت حاکمان در نظام جمهوري اسلامي دفاع ميکنيم و اين که همه امور و به خصوص قدرت سياسي بر اساس راي مردم و تحت نظارت آنها باشد و عدالت را به عنوان اساسيترين محورهاي انقلاب و ملاط نظام و اسلام مطرح ميکنيم، نميشود تحت عنوان اصول انقلاب، چيزهايي را مطرح کنيم که اولا اصول نيست ثانيا اصول اصلي را از بين ميبرد.
*مهمترين اصل در دعوت پيامبران اخلاق است و اتفاقا اخلاق حاکمان بسيار مهم است. اگر در جامعهاي بداخلاقي، تحقير و توهين نسبت به ديگران، نسبت هاي ناروا دادن به ديگران و پروندهسازي رايج شود و بخواهند با اين کارها ديگران را از عرصه خارج و اينها را به عنوان اصول انقلاب معرفي کنند، دو کار اشتباه انجام مي دهند؛ يکي اين که اينها بداخلاقي و خلاف معيارهاي اسلامي و انقلابي ماست، دوم اين که متاسفانه انقلاب ما که براي تحقق اخلاق آمده است، با اين کار بدنام ميشود.
* وقتي يک نفر بداخلاقي ميکند، خيلي بد است؛ اما وقتي يکي به نام اخلاق بداخلاقي ميکند اين خيلي بدتر است. من گاهي به خاطر مسائلي که در مجامع بينالمللي مي روم، وقتي صحبت از تروريسم و خشونت و ترورپروري ميشود، ميگويم اگر برخي از اين کارها در کشورهاي اسلامي ميشود، اولا شما اين طور اسلام را مورد حمله قرار ميدهيد و حرکتهاي خشونتآميز و تند و براندازانه و مافياهايي که تحت نام مسيحيت و يا در اديان ديگر ميشود را نميگوييد، معلوم ميشود شما مشکل سياسي داريد که اين طور مسائل را مطرح ميکنيد. دوم اين که بايد ديد سياستهاي شما در دنيا چقدر سبب بروز اين خشونتها ميشود؟ شما خشونت و تحقير ميکنيد و حقوق ملتها را از بين ميبريد و اجازه نميدهيد ملتها از طريق مسالمتآميز حق خود را بخواهند و بگيرند، در اين صورت طبيعي است که آن ملتها احساس ميکنند براي گرفتن حقشان به زور متوسل شوند، اگر خشونت بد است آن سياستهاي خشونتآميز و اعمال معيارهاي دوگانه که منجر به اين خشونت ميشود بدتر است و اگر بناست چيزي محکوم شود اين هم بايد محکوم شود.
*تروريسم و اعمال خشونت از سوي هر کس که باشد بد است و اگر به نام دين، چه مسيحيت و چه اسلام باشد، جنايت مضاعف است؛ چون هم آدمکشي شده و هم به نام دين که براي ارتقاي سلامت و امنيت و اخلاق انساني آمده، اين جنايت صورت مي گيرد. بداخلاقي بد است و اين بداخلاقي را به حساب اسلام و انقلاب گذاشتن بدي مضاعف است. بسيار مهم است که ببينيم امام چه ميخواست و چرا در ميان همه شيوه ها، اين همه روي جمهوري اسلامي تاکيد ميکند؛ يعني امام شوخي ميکند؟
* مطمئن باشيد خطراتي كه از بيرون ، اين نظام و خواست امام را تهديد ميکنند، جدي هستند؛ يعني نظامي که به نام اسلام تحقق يافته و مدعي عدالت، استقلال، آزادي و پيشرفت است و ميتواند الگوي بسياري از کشورها باشد و معادلات قدرت و سياست هاي هژمونيک قدرتهاي سلطهطلب را به هم بزند، اين نظام مورد خواست اين قدرت ها نيست و آنها توطئه ميکنند و اين توطئه هم چند جور است. يکي برخورد نظامي است، يکي هم اين است که تبليغات وسيع عليه ما کنند، اين تبليغات الان از حد جمهوري اسلامي فراتر رفته و به اسلام و اسلامستيزي کشيده شده است. از اسلام يک چهره خشن، نگرانکننده، مخالف صلح و پيشرفت و حقوق بشر درست ميکنند و روي بعضي رفتارهاي گروههاي خاص و يا برخي سياستمداران در دنياي اسلام انگشت ميگذارند و ميگويند اسلام يعني همين تا با اسلام در تبليغات و سياستگذاري بستيزند، يکي هم اين که کاري کنند واقعا چهره نظام جمهوري اسلامي بد باشد، در سياست ناموفق، در اقتصاد ناموفق، در ايجاد عدالت ناموفق، در حرمت نگه داشتن انسانها ناموفق، به هم زننده ثبات؛ يعني سعي کنند نظام جمهوري اسلامي را به اين سو ببرند و تفکراتي بر آن حاکم شود که حاصل کارش و خروجياش چيزي باشد که هيچ انساني نتواند آن را قبول کند.
*امام چه ميخواست و منظورش از صدور انقلاب چه بود؟ اين که ما اسلحه بگيريم و در ديگر کشورها انفجار ايجاد کنيم و گروههايي درست کنيم که در ديگر کشورها خرابکاري کنند؟ امام به شدت با اين رفتارها مخالف بود و برخورد ميکرد. منظور امام اين بود که ما اين جا الگو بسازيم؛ يعني انسان ببيند که در اين جامعه اقتصاد و علم و حرمت انسانها خوب است و سير جامعه به سمت رفع فاصله طبقاتي و ايجاد رفاه نسبي و بهبود اوضاع و احوال در همه مسايل است و اين مهمترين راه صدور انقلاب بود. اگر ما اين الگو را بد بسازيم و يا کاري کنيم که دشمن بتواند جنبههاي مثبت اين الگو را بپوشاند و جنبههاي منفي را جلوه بدهد و يا جا بيندازد، اين بزرگترين خيانت به اسلام و انقلاب است.
*در کلام امام البته از کفر و ايمان صحبت بوده است؛ چرا که معلوم است که امام منادي ايمان است و کفر آن که در مقابل حق و حقيقت و به خصوص خدا و ارزشهاي الهي ميايستد و جنگ ميکند. در سخنان امام صحبت از ظلم و عدل، مستضعف و مستکبر و نيروهايي که سلطه بر انسان ها را ميخواهند و استقلال کشورها را از بين ميبرند و ميخواهند منافع خود را محور روابط بينالمللي قرار دهند، ميشود و اين که بايد با اينها مبارزه کرد و البته مبارزه با اينها هم نظامي نيست. ما هيچگاه در حوزه نظامي تهاجمي نبودهايم و تنها دفاع کردهايم . مبارزه فکري و سياسي و اجتماعي بوده است؛ اما پيدا کنيد که امام جامعه را بر اساس کفر و ايمان تقسيم کند و حتي در عرصه بينالملل ميان ملتها به عنوان يک ملتهاي کافر و مومن تعارضي ببيند، شما اين را نخواهيد ديد.
*اما اين که شما بياييد در داخل کشور و در تقسيمبنديهاي کشور کفر و ايمان را مطرح کنيد، چنين چيزي را در سخنان امام نميبينيم؛ اين که بگويد ما بايد جامعه را به مومنان و کافران تقسيم کنيم و امتيازاتي به مومنان بدهيم و کافران را از امتيازاتشان محروم کنيم. اگر کساني در تقسيمبنديهاي داخل مساله کفر و ايمان را مطرح کنند و بگويند اين سليقهها عين ايمان است و سليقههاي ديگر ولو اين که به خدا و رسالت پيامبر ايمان داشته باشند منافق و کافر هستند و بايد از عرصه خارج شوند، اين تقسيمبندي اگر شد بدانيد نشانه يک انحراف بزرگ در جامعه ماست و نيز نشانه ايجاد يک نوع تقابل دروني براي مضمحل کردن و از هم پاشاندن نظام جمهوري اسلامي است؛ اين که فردا بگوييم هر کس مسيحي يا يهودي و زرتشتي است کافر است و بين مسلمانان هم تقسيم مومن و غيرمومن کنيم و در شيعيان مرتضي علي هم طرفداران يک سليقه خاص که مسلما مخالف سليقه امام هستند را محور ايمان ناب و خالص بدانيم و اجازه دهيم در عرصه سياست اين مرزبنديها وارد شود، من در اين زمينه اعلام خطر ميکنم و اين را خلاف نظر امام ميدانم.
* اين تقسيمبنديهاي داخلي را آگاهانه يا ناآگاهانه عبارت از نقشههايي ميدانم که ميخواهد جمهوري اسلامي را از مسايل اساسي دور کند و چهرهاي از نظام جمهوري اسلامي درست کند که مورد خواست امام نبود و بهترين کمک به کساني است که ميخواهند اصل نظام نباشد.
*بعضي متاسفانه ميگويند دو جريان بيشتر نداريم؛ يکي به معيارهاي اصلي و خدا و پيغبر و ارزشهاي انقلاب معتقد است، آن معيارهايي هم که عنوان مي کنند با آنچه امام ميگفت سازگار نيست. جدا از اين جريان هم عدهاي را خارج از دايره ميدانند که هر جور با اينها رفتار شود اشکالي ندارد، طوري با اين عده رفتار ميکنند که نه برايشان ارزش دارد و نه بايد در عرصه حضور داشته باشند؛ چون کافر و منافق هستند و از نظر فقهي هم بر اساس قرائت خود ميگويند اشکالي ندارد که به آنها تهمت بزنيم و به آنها بد بگوييم. آيا انقلاب ما براي ترويج اخلاق آمد يا بداخلاقي؟ امروز به نام انقلاب بداخلاقي ميشود. بدتر اين که اگر آنهايي که در قدرت هستند به نمايندگي از افکار عمومي اين حرفها را بزنند، يا کساني بکوشند اين افکار انحرافي را انديشه بنيادي انقلاب و نظام اسلامي معرفي کنند، اين خيلي خطرناک است.
*اين نظام براي ما گران تمام شده است. خون شهيدان و انقلاب و جنگ براي حفظ نظام جمهوري اسلامي بود و نميتوان اين نظام را دو دستي تقديم کساني کرد که قطعا با آن موافق نيستند، قطعا با نظرات امام مخالفند و حالا در غيبت امام ، همه دوستان و ياران امام را ضد ارزش و ضد انقلاب معرفي و از عرصه خارج کنند و چيزهايي به نام محورها و ملاکهاي انقلاب مطرح نمايند که سخنيتي با تفکرات و انديشههاي امام ندارد.
* بايد شجاعانه در مقابل اين مساله ايستاد و بزرگان نظام در اين زمينه بيش از همه مسووليت دارند.
خاتمی:بداخلاقي به نام اسلام و انقلاب، دين و انقلاب را بدنام ميكند
![]() بزن باران بهاران فصل خون است
بزن باران که صحرا لاله گون است بزن باران که به چشمان یاران
جهان تاریک و دریا واژگون است بزن باران که دین را دام کردند شکار خلق و صید خام کردند بزن باران خدا بازیچه ای شد که با آن کسب ننگ و نام کردند بزن باران به نام هرچه خوبیست به زیر آوار گاه پایکوبیست مزار تشنه جویباران پر از سنگ بزن باران که وقت لای روبیست |
|
بزن باران و شادی بخش جهان را
به باران شوق و شیرین کن زمان را
به بام غرق در خون دیارم
به پا کن پرچم رنگین کمان را
![]() بزن باران که بی صبرند یاران
نمان خاموش، گریان شو، ببارن
بزن باران، بشور آلودگی را
ز دامان بلند روزگاران
بزن باران... |
«...و اذا جار الحکام فی القضاء امسک القطر منالسماء» (3) هر گاه زمامداران و حاکمان،در دادرسی ستم کنند،باراناز آسمان قطع میشود.
"دیروز متوجه شدم نه تنهارئیس این سازمان در همدان از کارکنان شهرداری همدان بوده بلکه رئیس کل سازمان میراث فرهنگی و گردشگری هم از شهرداری به این سمت رسیده و حالا که فکرم بازتر شده یادم می افته رئیس جمهور هم از اهالی شهرداری تهران بود!"
برای خودم متاسفم که نمیتوانم جلوی این جریان را بگیریم تا هر روز شاهد خرابی آثار باستانی و با ارزش همدان نباشیم و خیالمان راحت باشد که آنهایی که آن بالا هستند متخصصند و می دانند دارند با فرهنگ این مملکت چه می کنند.چون برایش زحمت کشیده اند و درس خواندند و تخصص گرفتند تا همین کار ها را انجام بدند.
با این اوضاع. ما چرا هنوز کارشناس تربیت می کنیم؟
بهتر نیست دانشگاه ها را تعطیل کنیم تا خیال همه راحت شود؟
مسلم است کشور عزیزمان ارزشمند ترین منابع گردشگری را دارد و سوگمندانه مدیریت های نا صحیح و غیر اصولی باعث از دست رفتن بسیاری از ظرفیت های بالقوه گوناگون آن برای توانمند سازی وضعیت ایران شده است . مسلما بخش عمده ای از این واقعیت تلخ که فرهنگ و تمدن کهنسال ما کمتر از آنچه باید و شاید در جهان مطرح می شود ، نتیجه کارکرد مسئولان میراث فرهنگی کشور است که باید در باره آن تجدید نظر اساسی شود . باید خاطر نشان کرد عدم توازن منابع گردشگری از یک سو و جلب و جذب جهانگردان از سوی دیگر استان دراز دامنی است که یکی از اساسی ترین نقاط ضعف مدیریت میراث فرهنگی به شمار می آید . این در حالی است که رفع آن نیز کار دشواری نیست .(محمد علی دادخواه -وکیل پایه یک دادگستری )
کاش می توانستیم نسبت به همه جریان های کشور در مقام یک تصمیم گیرنده مسئول تر باشیم و یادمان بیاید که هر کسی را بهر کاری ساخته اند.
وقتي كه چهره ف ق ر هويت ايراني ام را با آنهمه تاريخ مه آلود كرده است، دستانم به دستان پيرزني معلول برخورد ميكند كه در دستان لرزانش كاغذ سفيدي است...
آن يكي را جواب نداديد....اين را هم آوردم!
امروز به همراه مشائي رئيس ميراث رفته بوديم تويسركان. براي افتتاح چند پروژه و ديدار مردمي او.
ميخواستم با او مصاحبه اي داشته باشم تا به اين بهانه به خبرگزاري ميراث فرهنگي رجعتي تازه داشته باشم.
اما همه میدانند که مردم ما از اينهمه فقر. از اين همه تبعيض. از اينهمه غير اصولي كار كردن گريزانند و بيشتر از خيلي ها كه صورت هايشان در برف است مي فهمند.
مردم تويسركان امروز ميگفتند: سهمي از نفت براي ما نخواهد بود؟ كو اين عدالت؟ كجاست تحقق آن شعارها .
مشائي پروژه هاي مصوب در تويسركان را يكي يكي نام برد: دولت نهم پروژه تونل تويسركان به همدان را بهره برداري مي كند.
يكي از آن ميان برخواست...
اين پروژه در دولت هفتم افتتاح شد....۱۲ سال پيش!
مشائي گفت: بيمارستان جديد تويسركان امروز كلنگ زني شد.
يكي ديگر از ميان جمع بلند شد و گفت:
بيمارستان جديد نمي خواهيم.آن يكي را كه ديوارهايش دارد فرو ميريزد را درست كنيد.مردم هر روز در آن بيمارستان ميميرند.
دختركي برخواست: من نامه اي براي احمدي نژاد فرستادم.گفتم براي خرج دانشگاهم پولي ندارم و پدرم هم نميتواند خرجي ام رابدهد.در كارخانه اي كار ميكنم كه ۳ ماه يكبار مثل گدا ۲۰ هزار تومان جلويم مي اندازند و...با خانه ما تماس گرفتند و گفتند نامه ات را خوانديم.رفتم تهران تا پيگير كارهايم باشند و هر روز كار مرا به كس ديگر پاس ميدادند و نتوانستم كاري از پيش ببرم.
دل همه حضار به درد آمد. از افشاي داستان دختري كه تمام گونه هايش خيس شده بود و ديگر صورتش را با سيلي سرخ نمي كرد. همه همين طور بودند. ديگر وقتي كه همه دردمندند چرا نبايد فرياد زد كه من هم فقيرم.........
مشائي گفت به همه نامه ها رسيدگي مي شود.
و همه ميدانستند عاقبت، نامه هايشان به دست مسئوليني ميرسد كه يا كمبود بودجه را بهانه ميكنند و يا جزو متهمين اصلي نامه هاي مردم هستند.
او گفت تويسركان پايلوت دولت الكترونيك مي شود و همه در دلهايشان خنديدند و براي كسي كه گفت نمي خواهيم آقا، كارخانه ميخواهيم دست زدند.
مردم مانند كسي كه در حال غرق شدن باشد و به بوته خاري دل خوش كند براي ماندش بر روي آب با ولع تمام از مشكلاتشان ميگفتند و در اين راه از هم سبقت ميگرفتند. شايد مشكل آن يكي حل شود و مال او بماند... شايد اين بار راست بگويند...شايد...
رئيس سازمان ميراث فرهنگي و صنايع دستي اما پس از شنيدن داستان هاي غم انگيز ظهر پنجشنبه از زبان مردم به سمت همدان حركت كرد و در راه از ديدن قلعه هاي تاريخي كه در اثر بي توجهي رو به نابودي و تخريب كامل مي رفتند لذت برد و براي مردم محرومي كه مي توانستند به سبب داشتن اين ميراث از جانب توريسم درامد زايي داشته باشند دل سوزاند.
من و همراهانم
سر انجام رسيديم و درب كاخ استانداري براي افراد متفرقه بسته بود....


