دو روز گذشته در رسانه ها به نقل از امام جمعه همدان آمده بود كه آزادي بياندازه دختران در جامعه مشكل آفرين است. آيت ا... غياث الدين طه محمدي با اشاره به برگزاري همايش دختران ولايت مدار ادامه داده بود: برگزاري اين همايش، كار مناسبي براي آگاه ساختن دختران و زنان و نجات آنها از منجلابي است كه گرفتار آن شدهاند.
قبل از اینکه متن زیر را در این خصوص بخوانید باید سه چیز برای من روشن شود:
۱- آیا امام جمعه همدان حضور گسترده دختران و زنان در مراسمات مذهبی و در رده های بالای علمی و اجتماعی و هنر را نمیبیند؟ منظور وی دقیقا از منجلاب چیست؟
۲-آیا با وجود افکار اینچنینی و در نظر گرفتن موارد بیشماری که درآن از دخترن و زنان سلب آزادی می شود می توان به پیشرفت و توسعه ای که هر روز از تریبون دولت و رهبری شعار داده می شود اندیشید؟
۴- با توجه به ایراد سخنرانی های امام جمعه اصفهان در خصوص بکارت دختران ایرانی و آمار غیر علمی او آیا باید به تحجر امام جمعگان ایران یقین حاصل کنیم؟

آزادی بی اندازه!؟
در انقلاب شکوهمند 1979 که زنان در آن دوشادوش مردان و در مواردی حتی مقدم بر آنان شرکت داشتند، آزادی یکی از خواستههای اساسی مردم مسلمان ایران بود که در شعارها کنار استقلال و جمهوری اسلامی عنوان میشد. اما از همان دوران؛ آزادی را در چهارچوب موازین اسلامی میخواستند که آن را کاملترین و بهترین تفسیر از آزادی میدانستند.
آنان نیک میدانستند که آزادی اسلامی بمعنای بیبند و باری و گسستن حریمها و حرمتها و بیاعتنایی به ارزشهای والای انسانی نیست بلکه بهمعنای ایجاد زمینه برای رشد و تربیت، مشارکت در فعالیتهای اجتماعی و سیاسی، مشارکت در روند تصمیمگیریها و آزادی در بیان آراء و عقاید و مانند این امور است.
اگر نگاهي گذرا به دين مبين اسلام داشته باشيم و وضعيت حقوقي زن را نيز در اين عرصه مورد بررسي قرار بدهيم متوجه ميشويم كه اسلام درباره زن و مرد فلسفه خاصي دارد كه با آنچه در قرون گذشته، ميگذشته است، متفاوت است. اسلام زن و مرد را از لحاظ حقوق انساني مساوي دانسته است يعني تساوي حقوق آنها را پذيرفته و قبول دارد، اسلام اصل مساوات انسانها را درباره زن و مرد رعايت نموده و هيچ گونه امتياز و ترجيحي حقوقي براي مردان نسبت به زنان و بالعكس قايل نيست اما با تاسف از يك طرف ديدگاههاي مرد سالارانه و از طرفي ديگر ناآگاهي زنان از بهرهمنديهاي حقوقي و انساني خود زمينه را بهگونهاي بسيار مناسب براي پياده كردن آنچه كه از اين ذهنيتهاي سنتي بر زن روا ميدارند مهيا كرده است. به طوري كه بسياري از زنان به طبيعي بودن اين مساله در زير نام تقدير و سرنوشت خود تن در دادهاند و به تعريفي ديگر به روزمره شدن نقض حقوق خويش دچار شدهاند.
اگر نگاهي به اعلاميه جهاني حقوق بشر داشته باشيم از همان ابتدا مشخص است كه برابري انسانها را مد نظر دارد كه نه جنس و نه نژاد، نه زبان و نه مذهب براي او اهميت ندارد. بلكه صريحا اين معيارها را ترد نموده و انسان بودن را هدف اصلي خود قرار ميدهد و حتي ماده 7 آن اعلام ميدارد كه همه در برابر قانون يكساناند و حق دارند بدون هيچ تبعيضي از حمايت يكسان قانون برخوردار گردند. اما متاسفانه با پيدايش جامعه طبقاتي و حاكميت ايدئولوژيكي ديدگاه مرد سالارانه بر تمام ابعاد اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، سياسي جامعه مقام زن به درجهاي پايين تر از يك انسان تنزل نموده است كه همين تنزل باعث شده زنان به مثابه انسانهايي كامل و توانا در نظر گرفته نشوند و اين امر نقش بسزايي در اشاعه و رواج انواع مختلف تبعيضات، خشونتها، نابرابريها، و بيعدالتيها در زندگي زنان سراسر جهان داشته است.
در ايران موارد بسياري وجود دارد كه صريحا قانون برابري حقوق زن و مرد را نقض ميكند كه از آن جمله ميتوان به عدم بهرهمندي زنان و مردان از فرصتهاي شغلي يكسان در پستهاي مديريتي و درامدهاي يكسان در پستهاي مشابه را مثال زد. در اين خصوص بايد به تعداد مايوس كننده نمايندگان زن در مجلس شوراي اسلامي و آمار ناچيز زنان در پستهاي مهم مديريتي اشاره كرد. در حالي كه در كشوري مانند اسپانيا، نخست وزير اين كشور 9 نفر از وزراي كابينهاش را از ميان زنان انتخاب ميكند و در نروژ شاهد تصويب قانون اجباري مشاركت زنان بودهايم و در كشورهاي ديگر زنان بسياري در پستهاي مهم و كليدي ظاهر ميشوند و در فرايند توسعه و تكنولوژي سهم غير قابل انكاري ايفا ميكنند، در ايران عليرغم اينكه حدود 65 درصد فارقالتحصيلان دانشگاهي زن هستند اما در اين فرايند با پارادوكسي عجيب در سازماندهي منابع انساني روبرو ميشويم چراكه امكانات آموزشي نسبتا خوبي در اختيار دختران قرار ميگيرد اما هيچ كدام از اين فارق التحصيلان را در پستهاي كليدي دولتي نميبينيم. از ديگر محدوديتهايي كه در جامعه ايران متوجه جمعيت زنان و دختران ايراني شده است ميتوان به مواردي از قبيل ديه نابرابر، برابر بودن شهادت دو زن با شهادت يك مرد در دادگاه، ازدواج دختر مشروط به اجازه پدر و حتي موارد جزئي مانند محق نبودن زنان براي حضور در ورزشگاهها براي تماشاي مسابقات فوتبال و محدود بودن شرايط تفريح براي زنان را عنوان نمود. حتي با وجود اينكه پاركي در همدان با نام پار بانوان وجود دارد اما نميتوان اين موهبت! را به منزله آزادي زنان در اين پارك حداقل از لحاظ نوع پوشش به حساب آورد، چه اينكه ساختمانهاي مشرف به پارك بانوان همدان، نگهبانها و باغبانهاي مردي كه در اين پارك حضور دارند و حتي مجاور بودن اين پارك با باغي كه مالك آن مردي مجرد است اين حق را از بانوان همداني نيز سلب كرده است. از طرف ديگر طرح امنيت اجتماعي در راستاي دستگيري زنان بد حجاب از مواردي بود كه ميتوان آن را نه يك مسكن و نه يك داروي ترميم كننده به حساب آورد چهاينكه دولت بدون اينكه طرح پوشش مناسبي براي مبارزه با بد حجابي بانوان ارائه كند تنها به پاك كردن صورت مساله اقدام نمود. موارد بسياري در اين خصوص وجود دارد كه مجال گفتن آنها در اين مختصر نيست، اما در يك نگاه اجمالي ميتوان دريافت كه در جامعه كنوني ايران حقوق شهري، اجتماعي، شغلي، سياسي و... زنان به خطر افتاده است. چيزي كه بنيانگذار انقلاب اسلامي آن را شايسته نميدانست. جامعه از دو جنس زن و مرد تشكيل شده، پس زماني ميتواني ادعا كنيم كه جامعهاي آزاد داريم كه هر دو جنس زن و مرد آزاد باشند و يا به بياني ديگر آزادي جامعه به آزادي زن وابسته است و نميتوان بدون توجه به آزادي زن به پيشرفت و آزادي جامعه انديشيد.
مبتلا می شوم
و به باد می سپارمت
فارقلیتا
عبور اینهمه حجم رنگی نورانی را در اطراف می بینی؟
حضور تو را مژده می دهند
باز هم تو- که تمام شدنی نیستی
و باز می آیی
باور کن- این حکیم
سرنوشت ما را- به هم گره زده است
بازی بس است
خوب این چند روزه من به این معضل دچار شدم!
همه چیز از یک بدقولی شروع شد. اونایی که منو میشناسن میدونن من معمولا همه جا یه چند دقیقه ای دیر میرسم. البته این تاخیر من با تاخیر برنامه ها و جلسات مچ میشه و من ضرر هم نمیکنم. فقط روزایی که کلاس دارم یه کم مشکل ساز شده که اونم به حمد اله با شناختی که اساتید از این اخلاق حرفه ای من پیدا کردن داره کم کم مرتفع میشه. البته اینو هم بگم گاهی هم پیش اومده که بعضی جاها سر وقت در محل حاضر شدم. بگذریم. داشتم میگفتم. من با یکی از بزرگان گرافیک ایران که البته همدانی هم هست قرار گذاشتم و یک ربع مانده به موعد از خونه حرکت کردم. اما نبود ماشین و بد مسیری و دوری راه مزید بر علت شد که ۳۵ دقیقه دیر کنم و ... گفتگو از دست رفت
وقتی با این استاد گرامی تماس گرفتم ایشون خیلی ناراحت بودن و البته حق هم داشتن اما علی رقم پیگیری نتونستم با ایشون قرار دیکگه ای بگذارم. معذرت خواهی و اصرار من نتیجه ای نداشت و من تصمیم گرفتم سوالاتم رو راجع به گرافیک شهری و سواد بصری مردم و... توی نشست مطبوعاتی بپرسم. فکر می کنید چی شد؟ توی دعوت نامه زمان نشست ساعت ۶ بود و من وقتی ساعت ۲۰/۶ ! رسیدم دیدم تموم شده! البته من ساعت ۵.۳۰ توی صفحه آب بسته بودم که به موقع برسم و ۵.۴۵ دقیقه موفق شدم از دفتر روزنامه خارج شم و تازه وقتی حرکت کردم متوجه شدم که پول کافی همراهم نیست و به دفتر برگشتم و ...ساعت ۶ شد. تا یه دربست گرفتم و رسیدم و با نگهبان دم در دانشگاه فرهنگ و هنر صحبت کردم و کارت نشون دادم و... شده بود ساعت ۶.۲۰!
نشست هم پرید و من یک قدم عقب بودم.
این استاد گرام باز هم گفت که اصلا و ابدا مصاحبه نمیکنه و اصلا متوجه نبود که من روز قرار و در همون ساعت کلاسمو بیخیال شدم تا بتونم با ایشون صحبت کنم. اگه بد قولی مشخصه بدیه قطعا نداشتن گذشت هم چیز خوبی نیست. آدم از این اساتید ارجمند انتظار داره با گذشت و متواضع باشند. اما متاسفم که چیز دیگری می بینم.
دیشب داشتم مجله سلامت رو تورق میکردم که یه مطلب راجع به گروه خونی و ازتباطش با شخصیت توجهم رو جلب کرد. با توجه به اینکه گروه خونی من (بی) هستش زوم کردم روی شخصیت خودم!
نوشته بود افرادی که گروه خونیشون (بی) هست همیشه خیلی دیر به سر قراراشون میرسن. در حالت عادی هیچ چیز نمیتونه آرامششون رو از بین ببره مگه اینکه اون چیز! خیلی غیر قابل تحمل باشه. البته میدونین. باتوجه به گروه سنیم خلاق هم هستم
و به روش خودم هم زندگی میکنم و البته ویژگی های دیگه هم هست.
من اونجا تازه فهمیدم دیر رسیدن من ممکنه یه ربطی به گروه خونیم هم داشته باشه. بابام هم گروه خونیش (بی) هستش و اونم همه جا دیر میرسه!
حالا به نظرتون واقعا این استاد گرامی گرافیک ایران برای معضلی که شاید گروه خونی و هزار تا دلیل دیگه برای من به وجود اورده نباید از این قصور بگذره؟
این مشکل این چند روز فقط برای این مصاحبه خاص اینقدر خودشو به رخم میکشه. وگرنه توی این ۵ سالی که خبر کار میکنم چرا همیشه موفق شدم قضیه رو حل کنم؟ امیدوارم این هنرمند این موضوع رو درک کنه و گرنه من ایشون رو نمیتونم درک کنم که پیگیری ها و ارزشی که براشون قایلم و عذر خواهی هام و البته مردمی که منتظر بهبود اوضاع بصری شهرشون هستن رو نمیبینه.
همیشه یادم هست که انسان های با گذشت و بزرگوار کاری میکنند که همه انسان ها و خداوند به اونها افتخار میکنند.
یک روز بعد: موفق شدم قرار مصاحبه رو بذارم. در تهران!
هنوز هم
از این احساس فراری ام
به تو می گویم
سلام
به باد می سپارمش
جوابم را به دست قاصدک ها بسپار
روزی می رسد که
جعبه جواهراتم
پر از قاصدک می شود
***
-آلبوم بی خوابی سعید شهروز منتشر شد
-ايجاد فروچاله در كبودراهنگ همدان مردم را وحشتزده كرده است

علت اصلي نشست زمين و ايجاد گودالهايي در اندازههاي بزرگ در سطح منطقه و به خصوص شهرستان كبودراهنگ استفاده بيش از حد از منابع آبي سفرههاي زيرزميني است.
با توجه به برداشت بيرويه از سفرههاي زيرزميني و همچنين استفاده بيش از حد از منابع آبي سفرههاي زيرزميني، احتمال ميرود در آينده هم چنين وقايعي را داشته باشيم. اگر در آينده شاهد فروچالهها و نشستهايي در داخل شهر و مناطق روستايي باشيم، فجايعي بزرگ به وجود خواهد آمد.
-ميدونستم افتضاح استفاده بي رويه از آب هاي زير زميني به اين فجايع منجر ميشه. در همدان بدتر خواهد بود. تا سال آينده صبر كنيد. نتايج مديريت هاي غلط از سال آينده معلوم ميشود.
***
در سه ماهه تابستان
بيش از 200 هزار نفر از آرامگاه باباطاهر همدان بازديد كردند
-زهي آمار باطل

از مولانا غزل هايي سراغ داريم كه سراسر شور و مستيه و آدمو غرق سماع ميكنه.مولانا دريايي از معرفته كه انتهاي اون به بيكران ميرسه. روز بزرگداشت اين عارف جهاني گرامي.
صد بار تو را گفتم کم خور دو سه پيمانه
در شهر يکي کس را هشيار نمي بينم
هر يک بتر از ديگر شوريده و ديوانه
هر گوشه يکي مستي دستي زده بر دستي
وان ساقي سرمستي با ساغر شاهانه
اي لولي بربط زن تو مست تري يا من
اي پيش تو چو مستي افسون من افسانه
از خانه برون رفتم مستيم به پيش آمد
در هر نظرش مضمر صد گلشن و کاشانه
چون کشتي بي لنگر کژ ميشد و مژ ميشد
وز حسرت او مرده صد عاقل و فرزانه
گفتم که رفيقي کن با من که منت خويشم
گفتا که بنشناسم من خويش ز بيگانه
گفتم : ز کجايي تو؟ تسخر زد و گفت اي جان
نيميم ز ترکستان نيميم ز فرغانه
نيميم ز آب و گل نيميم ز جان و دل
نيميم لب دريا نيمي همه دردانه
من بي دل و دستارم در خانه خمارم
يک سينه سخن دارم هين شرح دهم يا نه
تو وقف خراباتي دخلت مي و خرجت می
زين وقف به هوشياران مسپار يکي دانه
